تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
زبان بگشاد هرمز « 1 » كاى بلايه * ندانم چون تو جادو هيچ دايه
در كلمهء تن زدن به معنى خاموش شدن در فرهنگ سرورى :
عشق آتش در همه خرمن زند * اره بر فرقش نهند و تن زند
در كلمهء تال به معنى فلزى كه روى هم گويند در فرهنگ سرورى :
ما كه كرديم اين بنا بنياد * گنبد از تال و باره از فولاد
در كلمهء تيم به معنى كاروانسرا در فرهنگ سرورى :
سالى بگذشت كاندرين تيمارم * تا دست تو گيرم و سوى تيم آرم
در كلمهء چخيدن به معنى كوشيدن در فرهنگ سرورى :
در تپيدن سست شد پيوند او * وز چخيدن سخت‌تر شد بند او
در كلمهء چكاده به معنى ميان سر در فرهنگ سرورى و جهانگيرى :
نخستين پيش ميدان شد پياده * قدم غرقه در آهن تا چكاده
در كلمهء دوسيدن به معنى چسبيدن در فرهنگ سرورى :
چند پاى هركسى بوسيدنت * از طمع در هر خسى دوسيدنت
در كلمهء كستى به معنى كشتى در فرهنگ سرورى :
مور راهش از كمر چستى گرفت * با سليمان لاجرم كستى گرفت
در كلمهء زهر دارو به معنى پادزهر در فرهنگ سرورى و جهانگيرى :
شكر از لعل او طعم دگر داشت * كه لعلش زهر دارو در شكر داشت
در كلمهء سفته به معنى سوراخ كرده در فرهنگ سرورى :
رفتيم و زمانه آشفته بماند * وين در چنين غريب ناسفته بماند
در كلمهء سفته پيكان به معنى نوعى از پيكان بسيار تيز در فرهنگ سرورى :
تيرى از جعبه سفته پيكان جست * در زه آورد و دركشيد درست
هامش
( 1 ) - پيداست كه اين بيت از منظومه گل و هرمزست چنان كه مؤلف فرهنگ رشيدى هم در كلمه هرمز گويد : كتاب گل و هرمز شيخ عطار گويد