تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
چنان كه امروز در زبان فارسى در همين مورد سر به پنبه بريدن به كار مىبرند :
ندارى شرم از موى چو پنبه * كه حلق چون معنى برى به دنبه
در كلمهء رت به ضم اول برهنه در فرهنگ رشيدى :
سر آن كاخها با خاك هموار * زمينى رت نه درمانده نه ديوار
در كلمهء رستى به ضم اول به معنى دليرى و خيرگى و محكمى و كلمهء كستى به معنى كشتى در فرهنگ رشيدى و سرورى :
مشك را از باد رستى مىدهى * خير را تعليم كستى مىدهى
در كلمهء روى امر از روئيدن به معنى رستن و دميدن در فرهنگ رشيدى اين شعر آمده ولى سخت پيداست كه روى درين شعر اين معنى را ندهد و همان معنى معمولى آن مرا دست و روى بودن در مصرع اول هم به معنى ممكن بودنست :
چون وصالت هيچ‌كس را روى نيست * روى در ديوان هجران خوشترست
در كلمهء زنخ به معنى بىسود و بيهوده در فرهنگ رشيدى و فرهنگ سرورى :
چون زنخ بند تو بربندند روز واپسين * جز زنخ چبود در آن دم ملك و مال و كار و بار
در كلمهء ژنده به معنى كهنه و پاره در فرهنگ رشيدى :
يا دلم ده باز تا چند از بلا * يا به يارى ژنده كفشى ده مرا
در كلمهء سارخك به معنى پشه در فرهنگ رشيدى و سرورى :
نيم سارخكى چو در نمرود شد * مغز آن سرگشته دل پردود شد
در كلمهء شهرآراى به معنى آذين در فرهنگ رشيدى :
ز بهر شاه شهر آراى سازند * جهان را خلد جان‌افزاى سازند
در كلمهء كرشته به معنى خس و خاشاك در فرهنگ رشيدى :
زمين و آسمانها پرفرشته است * تو كى بينى كه چشمت پركرشته است