تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
در كلمهء لفتره به معنى سفله و فرومايه كه لتره مخفف آن هم آمده و در بعضى فرهنگها نقره ضبط كرده‌اند در فرهنگ رشيدى و جهانگيرى :
جام زر بر دست نرگس مىدهى * لفتره را مير مجلس مىكنى
در كلمهء لوش به معنى گل و لاى و لجن در فرهنگ رشيدى و جهانگيرى :
چون همىشد غرقه فرعون آن زمان * كرد پر از لوش جبريلش دهان
در كلمهء ملك به ضم اول به معنى دانه‌اى بزرگتر از ماش كه جانوران را فربه كند در فرهنگ رشيدى :
ملك مطلب گر نخوردى مغز خر * ملك گاوان را دهند اى بىخبر
در كلمهء مهير به معنى ماه در فرهنگ رشيدى و جهانگيرى :
چو پشت آينه است اجسام آنجا * شود چون روى آئينه مصفا نه شمسى ماند آنجا نه مهيرى * نه ظلمى ماند آنجا نه منيرى
در كلمهء ناو به معنى آبرو آسياب در فرهنگ رشيدى و سرورى :
در تحير طفل مىزد دست و پا * آب مىبردش بناو آسيا
در كلمهء نخ به معنى زيلوى رومى و نوعى از جامهاى گرانمايه و زلوچه و نهالين و شطرنجى و بساط دراز در فرهنگ رشيدى و جهانگيرى :
آن يكى بر بستر كمخاب و نخ * و آن يكى بر خاك خوارى خورده يخ
در كلمهء نغل و نغول به معنى عميق و ژرف و دور و دراز در فرهنگ رشيدى :
نغل چاهست اين چاه طبيعت * مشو زنهار گمراه طبيعت
در كلمهء استخوان رند به معنى هماى در فرهنگ سرورى :
فغان از دست مشتى استخوان رند * همه سگ سيرتان موش پيوند
در كلمهء بلايه به معنى فاسق و بدكار در فرهنگ سرورى :
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 148 | سعيد نفيسى