تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
جهانگيرى :
پيش سرسبزى خطت چو قلم * عقل كل بر چكاده مىآيد
در كلمهء خاركش نام سرود و آهنگى در فرهنگ رشيدى و سرورى :
بلبل شوريده مىگرديد خوش * پيش گل مىگفت راه خاركش
در كلمهء خلاشه به معنى خاشاك در فرهنگ رشيدى :
دست بگشاده چو برقى جسته‌اى * وز خلاشه پيش برقى رسته‌اى
در كلمهء خم به فتح به معنى خاموش در فرهنگ رشيدى :
سخن شنو زخم آخر چه خويش خم سازى * برو كه زود زند جوش خون تو به تغار
در كلمهء خوار به معنى آفتاب در فرهنگ رشيدى :
اى ساقى آفتاب پيكر * بر جانم ريز جام چون خوار
در كلمهء خوزان نام شهرى كه در خوزستان بوده در فرهنگ رشيدى :
مرا در شهر خوزان مهربانيست * كه باغ خاص شه را پاسبانيست
در كلمهء خيده به معنى پنبه و پشم زده و باز كردن از فعل خيدن در فرهنگ رشيدى و سرورى :
جهان آتش وجودت پشم خيده * نماند پشم و آتش آرميده
در كلمهء درياب كه فرهنگ‌نويسان به معنى دريا آورده‌اند ولى پيداست كه درين شعر « يقين درياب » به معنى يقين فهم را درست نخوانده و درست معنى نكرده‌اند و اين بيت در فرهنگ سرورى و رشيدى آمده است :
تو حل خواهى شدن در آب معنى * اگر هستى يقين درياب معنى
در كلمهء دنبه دادن و دنبه نهادن به معنى فريب دادن و سحر كردن و افسون خواندن اين بيت در فرهنگ رشيدى آمده ولى پيداست كه درين شعر عطار حلق به دنبه بريدن را به معنى به لطف و مهربانى و نرمى كسى را نابود كردن آورده