تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
در كلمهء برغ به معنى ورغ و بندى كه از چوب و خس و گل در پيش آب بندند در فرهنگ رشيدى :
چو شمع از عشق يار خويش خندم * به پيش چشم برغى بازبندم
در كلمهء برغست به معنى جوى آب كه برزگران از منبع به كشتزار برند در فرهنگ رشيدى :
همه خلق جهان را خواب برده * ترا گويى كه برغست آب برده
در كلمهء پشتواره به معنى آن مقدارى كه بر پشت توان برد در فرهنگ رشيدى و سرورى و جهانگيرى :
هر كه را روى چون گلشن بايد * مدتى خار پشتواره كند
در كلمهء پشولش به معنى برهم‌زدگى و پريشانى كه از فعل پشوليدن مىآيد در فرهنگ رشيدى :
صبح گر كشتى نفس را در دهان * كى رسيدى اين پشولش در جهان
در كلمهء پنج انگشت به معنى گياهى كه در كنار رود رويد و برگش مانند برگ شاهدانه و گويند شهوت را كم كند در فرهنگ رشيدى :
هست از شهوت اگر دارى گزند * بوى پنج انگشت جوعت سودمند
در كلمهء پيشان به معنى پيش پيش و آنچه پيش از آن چيزى نباشد در مقابل پايان در فرهنگ رشيدى و جهانگيرى :
اى مرد گرم و چه روى بيش از اين پيش * چندين مرو به پيش كه پيشان پديد نيست
در كلمهء تركى كردن بمعنى اشتلم كردن در فرهنگ رشيدى :
ز تركى كردن باد جهنده * به تركستان فتاد آن نيم رنده
در كلمهء چشم شدن به معنى آشكار شدن در فرهنگ رشيدى :
مىنمايم هر زمان تكرار عشق * گفت بر من چشم شد اسرار عشق
در كلمهء چكاده به معنى تارك سر و فرق سر در فرهنگ رشيدى و