مىباشند ، لكن چون متصرف در ملك و برزخ مىباشند منشأ قضاء حوائج است . « 1 »
3 . السلطة الثالثة ملك رومان كه سلطان الحق و كاشف افعال قواى عامله است و نمىتوان انكار نمود ؛ زيرا كه صريحا به اشاره نمايش دهد و از اين جهت رومان گفته شود . بلكه افعال كه ثمره شجره قوا است ، قائم به خود قوا است و لذا بر گردن ايشان الزام كنند كه :
« وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً »
وا فضيحتا از ظهور
هامش
( 1 ) . دومين فرماندهى از آن ملك فتان است . اين ملك ، ممتحن نفس است و از اوصاف حميده و اخلاق پسنديده آزمايش مىكند ، تا در آزمون خود بسنجد كه اين انسان برزخى در عالم دنيا چه كسب كرده و چه اندازه از صفات و روحيات نيك با خود آورده است . اين ملك بسيار پركار است و آزمونهاى گوناگونى انجام مىدهد . او مىسنجد كه آيا فرد بردبار است يا زودرنج و جنجالى كه ناله و شيوه به راه مىاندازد ؟ آيا متكبر و فخرفروش است يا متواضع و فروتن ؟ بنده و مطيع پروردگار است يا آزاد و سركش و . . . و بالاخره چون شخصيت و منش انسان به كمالات و اخلاق حسنه و صفات روحى او بستگى دارد ، با چنين آزمونى ارزش شخصيت وى مشخص مىشود كه از متانت بهرهاى دارد يا آنكه پست و حقير است .
در اينجا به اين نكته اشاره مىفرمايند كه اخلاق نيكو و رذايل اخلاقى هركدام داراى آثارى است كه متناسب با عالم برزخ ظهور مىكند و منشأ حركت و فعاليت در آن عالم مىشود .
ازاينرو روح در برزخ عالم فعاليتى متناسب با آنها دارد ؛ چنانكه حضرت آدم و حوا در آنجا به استفاده از بهشت برزخ مامور شدند و خداوند تعالى به آن دو امر فرمود كه در آنجا سكونت گزينيد و از آنچه مىخواهيد به فراوانى بخوريد و اساس خوردن آنان را به اختيار و اراده آنان قرار داد كه به تلاشهايى شبيه دنيا و عالم ملك نيازى نبود . بنابراين ارواح آزاد كه مورد رحمت و عنايت حق قرار دارند ، مىتوانند تا كنگره عرش الهى در برزخ عالم رفت و آمد كنند و در توان آنان است كه به اهل دنيا و ساكنان عالم ملك كمك كنند . ازاينرو توسل جستن به ارواح مقدسه انبيا و اولياى خدا ( ع ) هرچند فوق برزخها باشند ، در ملك و برزخ صاحبنظرند و مىتوانند در آنها تصرف كنند . به اين ترتيب جايى براى شك و ترديد وجود ندارد و توسل به آنها منشأ رفع حاجتها است .