احكام ميت تمامش بايد از سر گرفته بلكه متسلسلا بايد چنين كرد يا به واسطه حرج بالاخره بايد بدون ملاحظه احكام او را دفن نمود . « 1 »
اعظم مصائب براى روح كه متعلق است به جسد ميت ، مانند عاشق و معشوق كه تا معشوق را به قوه عشق به سوى خود متوجه سازد و مصداق « حتى يعود البدن الى حيث الروح » گردد ، سوزانيدن ميت است ؛ زيرا كه ناملايمات بدن ، منشأ تألم روح است ؛ چنانچه ملايماتش از تعظيم و تكريم و تشييع مسرور شود و چون جاذبه خود روح ، صورت جسميه را متدرجا به سوى خود متوجه سازد ، صدمهاش بسيار كم است ، به جهت آنكه ناملايمات متدرجا در عرض سالهاى متمادى كمكم وارد شود تا آنكه بدن متلاشى شود ، و اما سوزانيدن ناملايمات يك صدساله را در عرض چند
هامش
( 1 ) . مىفرمايند : بايد توجه داشت آنچه درباره تعلق روح به بدن گفته شد ، يعنى از جاذبهاى كه بين روح و بدن در جذب صورت جسميه وجود دارد و احساس ناراحتى و تألم و تأثرى كه از نواحى مختلف بر بدن وارد مىشود يا قطع عضو و متلاشى شدن و گنديده شدن ، همه به خاطر آن است كه سالها با اين جسد افتاده در گور مأنوس بوده است و اين علاقه براساس سخن معصوم ( ع ) تا جذب كامل صورت ادامه خواهد داشت ؛ البته هيچيك از اين موارد در هنگام سؤال از مرده در قبر دخالتى ندارد ؛ زيرا پاسخگوى سؤالات روح است كه شرح كامل آن در بحث خروج از عالم ملك و ورود به عالم برزخ گذشت .
آنچه مورد توجه ايشان است اينكه وقتى افراد عادى مىشنوند كه در قبر از مرده سؤال مىشود ، نبايد تصور كنند كه سؤال از بدن مرده است ؛ حتى سؤال از انسان زنده هم از بدن او نيست و اگر ديده مىشود كه عضوى مانند زبان پاسخگوى آن است ، به سبب آن است كه او انسانى است كه انديشهاش پاسخگوى پرسشها است و آن كس كه از دانش بهره ندارد ، زبانش هم پاسخگو نيست ؛ ازاينرو جا دارد به اين نكته توجه شود .
بنابراين طرح اين مطلب تنها به خاطر رفع شبههاى است كه برخى از دشمنان در برابر عوام مطرح كردهاند . ازاينرو توجه به اين مطلب را لازم دانستهاند و به مسلمانان سفارش مىكنند كه در فراگيرى امور دينى به آنچه در افواه انتشار مىيابد توجه نكنند و يا خود براساس ناآگاهى آن را توجيه نكنند و معارف را در هر زمينه از دانايان و دانشمندان بياموزند تا در هنگام بازگويى ، دستاويز دشمنان و نابخردان بىدين قرار نگيرد .