زدن به صورتها و دبر آنها عبارت است از اينكه كفار در معصره دو ملكوت قويه واقعند ؛ يعنى ملائكه سائقه آنها را از ملك مىرانند و به دبر آنها مىزنند و ملائك سابقه آنها را راه نمىدهند و به صورت آنها مىزنند و لذا روح در فشار چرخ منگنه ملكوتى واقع شود ، « نعوذ باللّه من هذا الموقف » « 1 »
هامش
شهود( لَوْ تَرى ) *از سوى حضرتش ، در واقع آرزوى شهود از سوى امت است تا آنان توجه كنند و خود را آنچنان پاكيزه گردانند كه بتوانند چنين شهودى درباره كفار داشته باشند ؛ چنانكه حضرت على ( ع ) در اوصاف متقين مىفرمايد :
و هم و الجنة كمن قد رآها و هم فيها منعمون و هم و النار كمن قد رآها و هم فيها معذبون ( بحار الانوار ، ج 64 ، ص 315 )
زيرا پرهيزكاران از لحاظ لطافت روح در مقام شهود نعمتهاى حق و عذاب الهى هستند و همان گونه كه شهيق و زفير جهنم در گوششان طنينانداز شده ، خود را نيز مشمول عنايات الهى دانسته و متنعم به نعمتهاى بهشتى مىبينند و در همان حال كه ناله دردناك دوزخيان را مىشنوند ، شاهد بر احوال نازپروردگان نعمتهاى الهى نيز هستند .
( 1 ) . دومين نكتهاى كه از آيه شريفه به نظر مىرسد ، اينكه وضع كفار و منافقان در آخرين لحظه زندگى دنيا و نخستين لحظات ورود به عالم برزخ ، در قرنطينه مقام هول مطلع يعنى در آنجا كه نخستين پرده از سريره و سرشت آنان برگرفته مىشود ، بسيار دردناك و اسفبار است ؛ زيرا به جاى آنكه اين مسافر از راه رسيده را براى رفع خستگى و استراحت به جايگاه خوشايندى راهنمايى كنند ، با وى مانند جانيانى رفتار مىكنند كه پس از سالها فرار اكنون دستگير شده است و در اين مدت ، دستگاه انتظامى با تلاش فراوان درصدد دستگيرى او بوده و اكنون با دستيابى بر او پيش از آنكه در دادگاه محاكمه شود ، نگرانىهاى تلاش آن ايام را با پرخاش و ناسزا و مشت و لگد جبران مىكنند .
اينك اين سيهروزان بدبخت كافرند كه پس از عمرى فرار از دستگاه انتظامى و دادگاه گام در آستانه زندان مىگذارند و مأموران غلاظ و شداد از آنان استقبال مىكنند . دستهاى آنان را از جرگه آدميان بيرون مىرانند و بر پشتشان مىزنند و به جلو مىرانند و گروهى از اينكه بر تعداد جنايتكاران تحت نظارتشان افزوده مىشود ، بر آنان خشم مىگيرند و سيلى بر چهره آنان مىزنند .