7 . معرفه : ملك و برزخ هر دو از عالم حس و محسوس است ؛ يعنى مىتوان مراتب آنها را به حواس پنجگانه ادراك نمود ؛ ولى نسبت آنها نسبت ظهور و بطون است و تمام اين فضا تا تحت مقعر عرش ، مخصوص به عالم ملك دنيا و عالم برزخ است ، لكن آنچه ادراك شود به حس مقيد به ماده ملكى ، از عالم دنيا و ملك است و آنچه ادراك شود به حس مطلق ، از عالم برزخ است ؛ يعنى اگر صورتى ادراك شود به باصره مقيده به بصر يا از سامعه مقيده به صماخ و عصبه آن يا از لامسه مقيده به بدن ملكى يا از شامه مقيده به غددهاى انفى يا از ذائقه مقيده به اجزاء لسانى و غيره از عالم دنيا و ملك است و هرچه ادراك شود به قواى پنجگانه آزاد از ملك ، برزخ و برزخى است . « 1 »
هامش
نكته ديگر اينكه بين صورت جسميه با صورت نوعيه ملازمه وجود دارد ؛ به اين معنا كه هر جسمى از اجسام داراى ويژگىهاى ذاتى است كه از آن به فعليت آن جسم تعبير مىشود و با داشتن آن ويژگى است كه از ساير اجسام ممتاز و مشخص مىشود ؛ مانند آهن ، مس ، فلزات ، سنگها ، خاكها ، نباتات و حيوانات كه هركدام با داشتن ويژگى خاص خود از يكديگر شناخته مىشوند .
به اين خصوصيات و فعليات در اصطلاح ، صورت نوعيه جسم مىگويند .
بنابراين هنگامى جسمى را آهن مىناميم كه صورت جسميه آن با صورت نوعيه كه مشخصه اين فلز است مطابقت داشته و هماهنگ باشد و جداى از هم تصور نشود . ولى اين صورت به خصوص با ماده خود هيچگونه ملازمهاى ندارد ، همان گونه كه آهنى كه به صورت ورق است ، مىتواند به صورتهاى ديگرى چون لوله ، مفتول ، بيل ، كلنگ و بدنه ماشين درآيد و در قالب وسايل سنگين ، چهرههاى گوناگون به خود بگيرد . بنابراين صورت جسميه با صورت نوعيه ملازم است ؛ به اين معنا كه هرجا صورت نوعيه باشد ، صورت جسميه با آن همراه و ملازم است ؛ ولى ماده با صورت خاصى ملازمت ندارد و البته بدون صورت هم تحقق نمىيابد .
( 1 ) . آنچه بيان مىشود ، دنباله تركيب عناصر بدن و پيدايش روح برزخى است ؛ چنانكه مىفرمايند : بايد گفت كه ملك و برزخ هر دو از عالم حس هستند و مىتوان هر مورد از موارد آن را بهوسيله حواس پنجگانه ادراك كرد . نهايت تفاوتى كه ميان آن دو مشاهده مىشود اين است كه مراتب ملكى دنيايى را مىتوان به واسطه حواس مقيد به چشم ، گوش ، بينى ، زبان و حس لامسه درك