6 . معرفه : ماده ملكى و ماده برزخى بدون صورت جسميه ، وجود نگيرد ؛ چنانچه تشخص صورت جسميه به ماده خواهد بود و از اين جهت گفته شود كه ملازمه ما بين آنها مىباشد و همچنين ملازمه ما بين صورت جسميه و صورت نوعيه ثابت است ؛ يعنى بايد هر جسمى از اجسام داراى فعليتى و خصوصيت ذاتيه باشد كه از ساير اجسام ممتاز شود ؛ چنانكه جمادات و فلزات و معادن و مايعات و سلسله نباتات و سلسله حيوانات ، هريك داراى خصوصيت ذاتيه مىباشد و اين فعليت و خصوصيت ذاتيه را صورت نوعيه گويند . فعلىهذا صورت جسميه ملازم است با صورت نوعيه .
ولى چون ماده و شخص ، صورت جسميه ملازم ندارد ، بلكه ماده بدون يك صورت جسميه تحقق پيدا نكند ، لذا ممكن است كه شخص صورت جسمه مرتفع گردد و ماده ، صورت ديگر به خود گيرد ؛ چنانچه صورت جسميه شجر به واسطه آتش مرتفع شود و ماده صورت ديگر گيرد . « 1 »
هامش
عشق به بقا ، لقا ، حريت ، راحت و نام نيك از جان فطرت و نهاد آن نشأت مىگيرد و هيچگونه شائبهاى در خواهانى فطرت وجود ندارد ؛ همچنين عشق از امورى است كه بر دو پايه استوار است : يكى عاشق كه فطرت خداداد مىباشد و ديگر ، معشوق كه عشق غريزى از وجود آن حكايت مىكند .
براى مثال وقتى فطرت انسان عاشق آزادى مطلق است و در جهان مادى چنين خواستهاى براى او تحقق نيافته و محدوديتها مانع از آن است كه به خواستهاش برسد ، ناچار بايد جايى وجود داشته باشد كه اين خواهانى تحقق پذيرد ؛ ازاينرو آواى زندگى ابدى كه همان بقاى روح است ، از نهاد انسان به گوش مىرسد .
آنچه در بالا ذكر شد ، شمهاى از برهان عشق بود كه به نحو اجمال بيان شد .
براى توضيح بيشتر مىتوان به كتاب « رشحات البحار » باب الانسان و الفطرة مراجعه كرد .
( 1 ) . پيش از اين درباره تركيب عناصر و پيدايش روح بخارى برزخى سخن به ميان آمد . حال درباره برخى از خصوصيات مربوط به آن دو مطالبى بيان مىشود . هر جسم اعم از آنكه ملكى و يا برزخى باشد ، داراى ماده و صورت است ؛ ازاينرو هيچيك از مواد بدون صورت تحقق نمىيابند و هيچ صورتى بدون ماده شكل نمىگيرد . در واقع ميان ماده و صورت ملازمه برقرار است .