چنانچه از داشتن شهوت كه قوه صائده و غضب كه قوه دافعه است ، معلوم مىشود كه صاحب قدرت است بر قضاء حوائج بدن و چون لذت كه ادراك ملائم وارد بر بدن و الم كه ادراك ناملائم وارد بر بدن است ، مخصوص روح است و بدن خبرى از آنها ندارد ، كشف شود كه روح ، عاشق اداره بدن است به تحصيل ملائمات آن و دفع ناملائمات از آن و چون اين جهات پنجگانه كه وجود و حيات و علم و عشق و قدرت در روح معلوم شد البته داراى مشيت خواهد بود ؛ چنانچه قضيه كليه است كه هر موجود حى عالم عاشق قادر شائى است ؛ چنانچه واضح است . « 1 »
4 . معرفه : بدن بذاته ميت است و روح بذاته حى است ؛ كما قال اللّه تعالى :
« كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ »
و چون براى روح شعاعهايى است كه هرگاه آنها متوجه لامپهاى بدن شوند بدن داراى حيات شود ، خصوصا پرتو لامسه كه اول شعاع روح است و در تمام لامپ بدن سارى است و
هامش
است ، پس روحى كه مىداند چه بايد انجام دهد و به نيازمندىهاى بدن آگاه است ، موجودى مجرد و دانا است و از جنس ماده نيست . )
( 1 ) . براى آنكه مطلب بالا يعنى علم حضورى روح به خود و علم صورى آن به بدن و علم حصولى آن درباره نيازمندىهاى آن ، مورد تأكيد قرار گيرد ، داشتن نيروى شهوت و غضب را كه هركدام مسئوليتى درباره بدن برعهده دارد يادآور مىشوند و مىفرمايند : چنين به دست مىآيد كه حامل اين قوا داراى قدرت بر اداره بدن و رفع نيازمندىهاى آن است ؛ زيرا ادراك لذت كه ادراك ملايم با بدن است و رنج و الم كه ادراك ناملايم با آن است ، از ويژگىهاى روح است و بدن مادى از وجود آن بىخبر است . ازاينرو كشف مىشود كه روح ، عاشق اداره بدن است و براى به دست آوردن آنچه مناسب و ملايم با آن است به تلاش مىپردازد و ناملايمات را از آن دفع مىكند . اين بيان آشكار مىكند كه روح داراى جهات پنجگانه يعنى وجود ، حيات ، عشق ، قدرت و اراده نيز خواهد بود ؛ زيرا اين قانون كلى است كه در هر موردى كه موجود داراى حيات ، علم ، قدرت و عشق باشد ، داراى اراده نيز خواهد بود .