3 . معرفه : چون فاعليت و علت ايجابى بودن ، محتاج است به وجود و حيات و علم و قدرت و عشق و مشيت ، پس از حفظ روح ، بدن را كشف مىشود كه روح ، موجود حى عالم است به بدن و حاجت آن ، بلكه از علم به بدن كشف مىشود كه روح عالم است به خودش ؛ زيرا كه حفظ بدن مطلق نمىكند ، بلكه حفظ بدن خودش را مىكند و معلوم است مادامىكه نفس علم حضورى به خود نداشته باشد علم صورى و حصولى نخواهد داشت و لذا آيينه و آب و اجرام صيقليه با اينكه صورت اشياء در آنها ظاهر است احتمال نمىدهى كه آنها عالم به اشياء باشند . « 1 »
هامش
تعلق گرفت ، نخستين پرتو آن لامسه است كه نيروى فعال و كارآمد بدن است و جنين كه تا آن زمان حركتى نداشت ، اكنون با اشارهاى كه به رحم مىشود ، عكس العمل نشان مىدهد و خود را جمع مىكند و با اين كار مىخواهد آن را از آسيب محفوظ بدارد . بنابراين تلاش جديد حكايت از آن دارد كه بدن مادى و برزخى كامل شده و روح تازه به كالبد جنين تعلق گرفته است .
( 1 ) . در بالا گفته شد كه نخستين پرتو روح پس از آمادگى بدن مادى و برزخى ، حس لامسه است كه عليت ايجابى دارد و فعالانه در برابر بدن به انجام وظيفه مشغول است و چون تلاش فعال و حركت وجود ، حيات و علم و قدرت و عشق و اراده است ، پس چون مشاهده مىشود كه اين نيروى جديد حافظ جنين است ، مىيابيم كه اين نيروى فعال و روح موجود زنده به بدن و نيازمندى آن آگاه است ؛ همچنين آشكار مىشود كه روح به خود نيز آگاه است ؛ زيرا در نگهدارى بدنى كه به او تعلق دارد تلاش مىكند نه هر بدنى .
در حقيقت هدف مشخص دارد . ازاينرو معلوم مىشود كه او به خود آگاه است ؛ زيرا تا زمانى كه روح به خود آگاه نباشد و علم حضورى نداشته باشد ، علم صورى به بدن و علم حصولى درباره نيازمندىهاى آن نخواهد داشت ؛ به همين جهت است كه درباره اشيايى چون آينه ، آب و اجسام صيقلى كه صورت اشيا در آنها منعكس مىشود ، هرگز اين احتمال نمىرود كه آنها به آن صورتها آگاهند ؛ زيرا آنها به خود آگاهى ندارند تا چه رسد به اينكه درباره صورتها آگاه باشند . ( پيش از اين درباره علم آمد كه عبارت است از حضور چيزى نزد عالم و از آن جهت كه ماده مناط غيبت و مانع از شهود است ، پس چنين نتيجه گرفتيم كه عالم به هر چيزى ، شاهد آن است و چون ماده حجاب