هامش
است ، از صميم قلب آماده احسان به بندگان خدا است و مىكوشد در صورتى كه حقوق واجبى برعهده وى قرار گيرد ، چون خمس كه از مازاد غنايم و درآمدهاى ساليانه پس از وضع مخارج ضرورى باقى مانده است و يا از معادن و . . . كه خمس به آنها تعلق مىگيرد و يا از زكات نهگانه ، زكات فطره و كفارات ، براى افرادى كه استحقاق آن را دارند ، به مصرف رساند و آنان را از نعمتهاى الهى كه نصيب وى شده است بهرهمند كند ؛ حتى در مواردى كه پرداخت زكات در آنها مستحب است يا در ساير امورى كه نفاق مستحب است ، به ديگران احسان كند . اين قسم ، شكر قلبى است كه حتى اگر فرد توانايى آن را نداشته باشد ، نيت قلبى او شكر محسوب مىشود ؛ چنانكه گفتهاند :
نية المؤمن خير من عمله
نيت مؤمن برتر از عمل او است .
دومين مرحله شكر عملى ، با زبان است ؛ بهگونهاى كه فرد از نعمتهاى الهى به شكل شايسته ياد كند و خداى منعم خويش را سپاس گويد و مقام انعامش را ستايش كند ؛ چنانكه خداوند مىفرمايد :وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ( ضحى ( 93 ) : 11 )
و نعمتهاى پروردگارت را بازگو كن .
البته بايد توجه داشت كه خداى منعم براى همه بندگانش روزىرسان است و فيض او همگان را فرامىگيرد و اگر مشاهده مىشود كه برخى به ظاهر بيشتر از ديگران سهمى نصيبشان شده است ، بايد گفت همه آنچه در اختيارشان قرار گرفته براى آنها نيست و نبايد از اين برخوردارى اظهار افتخار كنند ؛ زيرا در تفاخر ، تحقير ديگران نهفته است كه نه تنها شكر به شمار نمىآيد بلكه رضايت خدا نيز فراهم نمىشود ؛ حتى در چنين شرايطى بازگويى احسان براى ديگران ستوده نيست و اعتبار نيكوكارى را ضايع مىكند .
سومين مرحله ، شكر با اعضا است ؛ بدين معنا كه انسان متنعم با استفاده از نعمت و مصرف كردن آن در مواردى مانند نفقات ضرورى خانواده ، زيارت خانه خدا ، ساختن اماكن مفيد و امثال آنها كه بندگى خدا در آن منظور است ، مىكوشد رضايت خاطر حق را فراهم آورد و از اينكه نعمتهاى خدا را در امور مباح صرف كند پرهيز مىكند ؛ زيرا اين نوع مصارف كه امتيازى در آنها نيست ، اسراف به شمار مىآيد ؛ مانند اينكه مبالغى از درآمد صرف تزئينات زايد شود و به تجملات و امورى از اين قبيل تعلق گيرد ؛ مهمتر آنكه هرگز آن را در موارد حرام صرف نمىكند ؛ زيرا اين كار ، تبذير و حرام است همچنانكه ساير