3 . چون بخل از علاقه به دنياست ، پس اگر ملكه او شود ، البته در آخرت ملكوت او ظاهر شود :
« يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ »
پس گاهى به صورت طوق آتشين به گردن و گاهى لباس آتشين در بر و گاهى به خانه آتشين نشستن و گاه به تابوت آتشين خوابيدن ظهور يابد و گاهى به واسطه منع زكات از مستحق و منع طلبكار از دادن طلب ، ملكوت طلب به صورت اژدها ظاهر شود بر او و بطلبد اعضاء او را و قطعهقطعه كند ؛ چنانچه حضرت صادق عليه السلام فرمود : « ما من احد منع زكوه ماله شيئا الا جعل له ذلك ثعبانا من نار مطوقا فى عنقه ينهش من لحمه حتى يفرغ من الحساب و هو قول اللّه تعالى :
سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ »
« 1 »
هامش
خوارى در سيماى آنان نقش مىبندد و با داغ كردن پشت و پهلوى آنان ، آرامش را از ايشان سلب مىكنند .
( 1 ) . هر عملى كه ما انجام مىدهيم ، صورت مادى و ملكى آن همان چيزى است كه بجا آورده شده است ؛ ولى صورت ملكوتى آن حكايت از واقع و آثار مترتب بر آن دارد كه حقيقت آن را آشكار مىسازد ؛ براى مثال خوردن مال يتيم به ستم هرچند مرغ بريان باشد ، ملكوت آن آتشى است كه درون شخص ريخته مىشود ؛ چنانكه خداوند تعالى مىفرمايد :الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً( نساء ( 4 ) : 10 )
بنابراين بخل كه يكى از رذايل اخلاقى است و از شدت علاقه به دنيا و دلبستگى به مال نشأت مىگيرد ، چنانچه ملكه شخص شود ، هرچند در ظاهر به صورت دريغ داشتن از كمك و بخشيدن به نيازمند است ، چهره ملكوتى آن ، كه واقعيت روحيه پليد بخل است ، گاه به صورت قلاده آهنين كه به گردن بخيل آويخته مىشود نمود مىيابد ؛ زيرا چه بسا بر اثر بخل ورزيدن بخيل ، انسان نيازمندى گريبانش گرفته شده و از هستى ساقط شده باشد ، و گاه به صورت لباس آتشين بر اندام وى جلوه مىكند ؛ چرا كه هستى انسانى در آتش فقر سوخته شده است ، و گاه ملكوت آن به صورت خانه آتشين نمايان مىشود كه منزلگاه بخيل است ، و گاه به صورت تابوت آتشين تجلى مىكند و گاه به علت ندادن زكات يا سرپيچى از اداى دين و حقوق واجب خود ، ملكوت طلب طلبكار به صورت اژدهايى درآيد و بستانكاريهايش را مطالبه و اعضا و جوارح او را قطعهقطعه كند كه تمامى اين جلوههاى ملكوتى ، جلوههاى حقيقى سرشت بخيل است كه در« يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ »يعنى روزى كه پردهها از