چنانچه اگر توجه كند به اينكه محبت و عداوت موجب اختلاف در آثار اموال و دارايى نشود و امورى است زايد ، بلكه اگر درست تأمل كند ، مىفهمد كه محبت چيزى كه طرف ، ادراك محبت نكند ، سفاهت است ؛ البته متعظ شود و اساس اكتناز را خراب كرده و اكتناز محبت خدا و اوليائش را نمايد و بالجمله حقيقت اكتناز راجع به حال است نه به مال .
بلى دارا بودن چه كم باشد چه زياد كه موجب محبت فعلى و اطمينان قبلى شود ، منشأ اعراض از حق و توكل به او و طغيان بر خدا و اولياى او خواهد گرديد . « 1 »
هامش
الهى را ادا نكنند . در عين حال بايد بدانيم كه فريفتگى و دلبستگى به دنيا و زيور آن از ويژگىهاى ثروتمندان نيست . چه بسا فقيرى كه دل در گرو محبت دنيا سپرده و درباره امور ناچيزى ، دل آكنده از محبت دارد كه در اين صورت او را گنجور و مكتنز مىگويند . در مقابل ، چه بسا شخص دنيادارى كه ثروتى در اختيار دارد و آنچه از مواهب الهى به وى رسيده ، چشمگير است ، ولى دل به آنها نبسته و محبت آنها را در قلب خود جاى نداده است كه به وى گنجينهدار و مكتنز نمىگويند . بههرحال داشتن و نداشتن از امورى نيست كه در اختيار انسان باشد . با آنكه تلاش و كوشش فرد عامل مؤثر براى به دست آوردن سرمايه است ، ولى عوامل بسيارى وجود دارد كه از اختيار انسان خارج است و به همين جهت است كه بسيارى با تلاش فراوان دچار گرفتارىهاى مادى مىشوند و چه بسا تاجرى معتبر ورشكسته شود ؛ ولى شخص ديگرى تحت شرايطى از ثروتى بيكران برخوردار گردد . بههرحال بايد گفت آنچه در اختيار انسان قرار دارد ، محبت و دلبستگى است كه در صورت داشتن ثروت و يا نداشتن آن مىتوان آن را ابراز كرد يا آنكه در هر دو حال چشم پوشيد و به دارايى هرچه بيشتر دل نبست و با سعه صدر به انجام وظايف ، اداى تكاليف ، رسيدگى به بينوايان و نيازمندان آبرومند ، يتيمان و مستضعفان اقدام كرد .
( 1 ) . با توجه به اينكه علاقهمندى امرى اختيارى است و داشتن علاقه و نداشتن آن ، حتى دشمنى در چگونگى آثار اموال مؤثر نيست و موجب اختلاف نمىشود و دگرگونىها و آثار گوناگون دارايى ، خارج از حيطه محبت و دشمنى است ، بنابراين ايجاب مىكند انسان به چيزى كه علاقهمندى وى را درك نمىكند و محبت وى در چهره آن بازتابى نداشته و آشكار نمىگردد ، دل نبندد و فكر و انديشه خويش را در گرو آن نگذارد .