دوم : حب حق ، ذات خود را به كمالاته ؛ كما قال : « فأحببت ان اعرف » سوم : ثناى حق دارايى خود را كه عطاء و فيض و ظهور و اظهار است ؛ كما قال : « فخلقت الخلق » از اينجا معلوم مىشود كه ثناى دارايى ، دهندگى است ؛ پس چون غنى قيام به دهندگى كند ، ثناى دارايى نموده و متخلق به خلق حق باشد و مظهر او گردد و هرگاه قيام به عطا نكند ، كفرانداريى نموده است . « 1 »
و الزم عطايا قيام به واجبات مالى و دادن حقوق الهى است و لذا تهديد فرموده اغنيا را به قوله تعالى :
« الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ »
يعنى كسانى كه طلا و نقره را جمع كرده
هامش
( 1 ) . دهمين اشاره به تطبيق مطالبى اختصاص دارد كه در اشارات پيش درباره شكر خداوند تعالى از ذات خود بيان شد . ايشان مىفرمايند : نخستين نكته ، علم حق به دارايى ذاتى ، نهانى ، كمالات اسمايى و صفاتى است كه با جمله « كنت كنزا مخفيا » بدان اشاره شده است .
دومين نكته كه به تفصيل گذشت ، مسئله حب حق به ذات خود به سبب دارا بودن كمالاتى همچون : علم ، قدرت ، حيات ، اراده ، سمع ، بصر و كلام است و همان گونه كه گفته شد ، عشق به ذات و كمال ، مستلزم اظهار آن است ؛ چنانكه فرمود : « فأحببت ان اعرف »
سوم سپاسگزارى حق از دارايىهاى خويش است كه در قالب عطا ، فيض ، ظهور و اظهار نمودار مىشود ؛ چنانكه در اينباره فرمود : « فخلقت الخلق » .
از نحوه شكرگزارى حق از دارايى خويش كه به صورت عطاى وجود به مخلوقات ، بخشندگى دائمى او ، جلوه الهيت و اظهار كبريايى است ، درمىيابيم كه شكر دارايى ، برازندگى است كه آن هم در داد و دهش آشكار مىشود ؛ ازاينرو مىفرمايند چنانچه شخص متمكن و دارندهاى به بذل و بخشش اقدام كند ، شكر نعمت دارايى را بجا آورده ، متخلق به اخلاق خدايى شده و مظهر دارايى و بخشندگى حق گرديده است . بنابراين در صورتى كه از بخشش خوددارى ورزد و از آنچه خداوند متعالى به وى عطا فرموده است ديگران را محروم سازد ، كفران نعمت حق كرده است ؛ چنانكه برخى اينگونه هستند و خداوند تعالى درباره آنان مىفرمايد :وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ( يس ( 36 ) : 47 )