16 . معرفه : چون معلوم شد نمايش ، خصيصه خداست و از مقامات كبريايى اوست و احدى حق نمايش ندارد ؛ چنانچه فرمود : « الكبرياء ردائى فمن شاركنى اهلكته » از اين جهت بايد غايت افعال عباد ، خصوصا عبادتش خدا خواهى باشد ، و لذا در آخرت رياكنندگان مخاطب شوند به چهار خطاب كه هر خطابى عذابى است مخصوص . اول : خطاب يا كافر كه عذاب جهل است ، دوم : خطاب يا فاسق كه عذاب ظلم است ، سوم : خطاب يا غادر كه عذاب مكر و خدعه است ، چهارم : خطاب يا مرايى است كه عذاب كذب است . « 1 »
هامش
دهى به آنان نيست ؛ زيرا معناى آن عدم كمال فاعليت حق است كه از محالات است .
بنابراين تنها يك انگيزه و هدف مورد توجه است و آن خودنمايى حق است كه مىفرمايد : منظور ، ظهور و جلاء و استجلاء است ؛ يعنى غايت فعلش خودنمايى است نه استكمال ؛ زيرا نقصى وجود ندارد . ايصال هم نيست ؛ زيرا فاعليتش كامل است ؛ همچنين ايصال به سفال هم نيست ؛ چرا كه عطا به دريوزگانش مقصود نيست ؛ زيرا در اين صورت يا ترجيح بلا مرجح يا مستكمل به فعل خود است . در واقع نفع رساندن به بندگان از لوازم خودنمايى حق و مقصود اصلى همان ظهور كمالات خويش است ؛ چنانكه معظم له مىفرمايند :
هو الغاية و البداية و المبدأ و النهاية
يعنى مقصود نهايى ، و جلوه ابتدايى و انگيزه و هدف آن است كه خود را بشناساند ؛ چنانكه فرمود : « لكى اعرف »
( 1 ) . حال معلوم شد كه مقصود از آفرينش ، پردهبردارى از گنج عزت و رحمت و شناساندن مقام كبريايى و نمايش مقام واحديت است و اين ويژگى تنها به ذات مقدس الهى اختصاص دارد . بنابراين احدى حق نمايش خويش را ندارد ؛ زيرا خودنمايى ، تجاوز به حريم كبريايى حق است ؛ چنانكه فرمود :
الكبرياء ردائى فمن شاركنى اهلكته
جامه عظمت و خودنمايى از آن من است و هركس كه در اين كسوت خود را شريك من سازد ، او را نابود مىسازم .
پس خداوند به هر انسان كه آبرو بخشيد و در ميان خلق شوكت و جلالى عنايت فرمود ، لازم است كه در رفتار و كردارش هدفى جز خدا نداشته باشد و به بندگان خدا قهر نفروشد ؛ بهويژه در عبادت هدفى جز تقرب به درگاه كبريايى