15 . معرفه : عقيده صحيحه آن است كه كمال ذاتى و اسمايى و غناى اطلاقى و علم عنايى ازلى به نظام وجود ، علتا و معلولا داعى حق است به سوى عطا و فيض ؛ يعنى : « الملئان اوجب الفيضان » ؛ يعنى شدت پرى ، منشأ لبريزى است . پس در اين صورت غايت فعلش خودش و ظهور و جلاء و استجلاء است ؛ يعنى غايت فعلش ، خودنمايى است نه استكمال و نه ايصال و نه ايصال نفع به سفال ، بلكه آن از توابع و لوازم و مقصود بالعرض و بالتبع است . پس چون معلوم شد مقصود اصلى در اينجا ظهور و اظهار كمالات خود است : « فهو الغاية و البداية و هو المبدأ و النهاية » كما قال تعالى : « لكى اعرف اى لكى اظهر » « 1 »
هامش
من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودى كنمناپخته و نادرست است .
( 1 ) . پس از آنكه نظريه سودبخشى به بندگان را شايسته ندانسته و آن را به دلايل بالا باطل اعلام كردند ، اينك مىفرمايند : عقيده صحيح اين است كه بدانيم منشأ عطا و فيض از سوى حضرتش به حقايقى مربوط است كه عبارتند از : كمال ذاتى حق كه منزه از هر نقصى است و كمال اسمايى حضرتش كه حى ، عالم ، قادر و مريد مطلق است . در واقع چون اسماء عين ذات حقتعالى هستند ، كمالات مطلق الهى به شمار مىآيند او غنى مطلق است يعنى هرگز نيازى ندارد و علم ازلى و عنايى او به نظام وجود - چه از لحاظ علت و چه از جنبه معلول - انگيزه حضرتش است تا عطا و فيض خود را ابراز فرمايد ؛ چنانكه درباره نقشه ساختمان پيش از اين گفته شد كه مهندس در طراحى نقشه ، تمام ريزهكارىهاى آن را در نظر مىگيرد و خداوند چون غنى مطلق است ، فيضش دائم است و مطابق آنچه علم ازلى بدان تعلق مىگيرد ، خلقت عالم هستى نظام مىيابد . اگرچه از نظر ما پديدهاى حادث است ؛ ولى از نظر الهى هيچگونه حادثهاى وجود ندارد و طبق نقشه تحقق خارجى يافته است و در اين مرحله مىفرمايند : « الملئان اوجب الفيضان » ؛ يعنى دست رحمانيت و رحيميت حق گشاده است ، هم وجود مىبخشد و هم كمال وجود را عطا مىفرمايد . بنابراين هدف از افعال الهى ، خود حضرتش است ؛ به اين معنا كه اولا افعالش داراى هدف و غايت است و ثانيا از آن نفعى عايد وجود مقدسش نمىشود و همان گونه كه گفته شد ، حالت انتظارى ندارد و نقصى براى حضرتش نيست تا بدينوسيله جبران شود و استكمال يابد و از طرفى غرض از خلقت خلايق ، سود