خواهد بود و هر دو قسم محال است و لذا گفتهاند كه مقصود ، ايصال نفع است به بندگانش ؛ كما قيل : « 1 »
ولى اين نيز غلط و باطل است ؛ اما اولا پس به واسطه آنكه داعى به سوى فعل آن است كه فاعل را وادار به سوى فعل و اگر راجع به خود فاعل نشود ، دعوت نكند او را به سوى فعل و در اين صورت ، ايصال نفع به عباد يا مساوى است نسبتش به ذات حق ؛ پس لازم آيد فعل حق بدون
هامش
( 1 ) .من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودى كنمنهمين نكتهاى كه در فرمايش خداى تعالى يعنى در « لكى اعرف » به آن اشاره شده ، ظهور خويش در نعمتهايش است ، كه به چند مطلب اشاره دارد :
نخست آنكه اگر از آفرينش مخلوقاتش و عطاى وجود به آنان غرضى نداشته باشد ، كارى باطل و دور از خردمندى است و اين امكان ندارد كه عملى از ساحت مقدس او صادر شود و غرضى در آن وجود نداشته باشد ؛ چنانكه فرمود :أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ( مؤمنون ( 23 ) : 115 )
آيا گمان مىكنيد كه ما شما را بيهوده آفريديم و همانا شما به سوى ما باز نمىگرديد ؟
نكته ديگر آنكه وقتى سخن از غرض در ايجاد مخلوقات به ميان مىآيد ، شايد به ذهن برسد كه نفعى از اين راه عايد او مىشود و معنايش اين است كه وجود حقتعالى ناقص است و از راه ايجاد مخلوقاتش ، نقص خود را جبران مىكند و بدينوسيله كمال مىيابد كه اين امر نيز مانند قسم اول محال است ؛ زيرا هم از عطاى خود غرضى دارد و هم نقصى در وجود مقدسش راه ندارد تا جبران شود .
اما درباره اينكه منظور از آفرينش موجودات ، نفع بردن ذات اقدسش نيست ، برخى گفتهاند غرض از ايجاد و اظهار خويش ، رساندن نفع به بندگانش است ؛ چنانكه گويند :من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودى كنمزيرا اقتضاى وجود آنان ايجاب مىكند كه خداوند كريم به خواسته آنان ترتيب اثر دهد و به آنها وجود اعطا كند و از آنجا كه خزانه رحمتش بيكران و وجود مقدسش منزه از بخل است ، پس دست عطايش بر آنان گشوده است و با بذل وجود و كمال به آنان ، اظهار كمال و خالقيت مىكند و از اين راه به مخلوقاتش فيض مىرساند .