13 . معرفه : الإشارة الثامنة آنكه چون فهميده شد كه مراد از وجود مطلق همان مشيت اللّه و اضافه اشراقيه حق است پس طرف ندارد مگر حضرت واحديت ؛ چنانچه معلوم شد كه مشيت ، ناشى از موجود حى عالم عاشق قادر است . بلى طرف ديگر آن به خود آن حاصل شود ، مثل جميع تعينات كه به مشيت اللّه ظاهر شوند ؛ كما قال : « خلق اللّه الاشياء بالمشية » پس اضافه اشراقيه جدا است از اضافه مقوليه كه داراى دو طرف است ؛ مانند ابوت و بنوت كه نسبت ما بين آب و ابن و ابن و آب است ، و اين مقام را حضرت الهيت گويند و جلوه فعلى و ظهور عينى اشياء است . « 1 »
هامش
ولى هريك از آنها تا وجود به آنها تعلق نگيرد ، منشأ اثر نمىشوند . بنابراين ارتباط اشيا با علت عين ربط با آن نيست ؛ زيرا در مرحله ماهيت ، آب آب است ولى در مرحله وجود ، داراى ربط با علت خواهد بود ؛ به خلاف وجود كه عين ربط با علت است .
( 1 ) . چنانكه بيان شد ، سنخيت ميان علت و معلول ايجاب مىكند كه معلول از سنخ علت باشد ؛ همچنين در مقام واحديت كه قيام مشاهده اسمايى است ، در اين صورت از مقام خفا و غيبت به مقام ظهور آيد و از آنجا كه هريك از اسما جنبه فاعلى دارند و داراى لوازمى هستند كه همان اعيان ثابته ناميده مىشوند و آنها طالب ظهورند ، پس از اجتماع طلب فاعلى و طلب قابلى ، نوبت به تجلى حق به مشيت او مىرسد كه همان وجود مطلق است و نسبت آن به ذات اقدس الهى ، اضافه اشراقيه است و آن جلوه حق است كه عين ربط به حق بوده و هويت مستقلى ندارد و متناسب با صدور از جانب حقتعالى است .
اينك مىفرمايند : چون دانستيم كه مخلوق اول كه همان مشيت اللّه است و نسبت به حق از باب اضافه اشراقيه است ، اكنون مىگوييم كه اين اضافه طرف ديگرى ندارد ؛ بلكه اضافه مقوليه مستلزم داشتن طرف مقابل است ، و مشيت از وجود حى عالم قادر عاشق نشأت گرفته است و طرف ديگر آن به خود مشيت بستگى دارد ؛ چنانكه تمامى تعينات و موجودات عالم هستى به اراده و مشيت خداوند تعالى ظهور و وجود مىيابند كه فرمود : « خلق اللّه الاشياء بالمشية »
بنابراين مىفرمايند كه تفاوت ميان اضافه اشراقيه و مقوليه كاملا روشن شد ؛ زيرا اضافه مقوليه داراى طرف ديگرى است كه باوجود آن تحقق مىيابد ، مانند مقوله ابوت كه بدون ابن متصور نمىشود ؛ همچنانكه پسرى را بدون پدر نمىتوان تصور كرد . پس بايد دانست كه اضافه اشراقيه حقتعالى همان مشيت