زيرا كه اوست مناسب صدور از حق و ماهيت قابل صدور نيست ؛ مگر تبعا ، به جهت آنكه نسبت معلول به علت نسبت فىء به شىء است و عين ربط به آن و ماهيت شىء لها الربط است به خلاف وجود كه شىء هو الربط است . خلاصه آنكه مشيت چون ظهور حق است استقلالى در جنب هويت حق ندارد ؛ بلكه صرف ربط به حق است به خلاف ماهيت كه در نشئه خود مستقل است از علت ؛ چنانچه مشاهده مىكنى كه هر چيزى در نشئه خود به حمل اولى خود اوست ؛ يعنى آب ، آب است و خاك ، خاك و باد ، باد . « 1 »
هامش
تجلى حق به سبب مشيت است و مراد از آن ، جلوه حق به وجود مطلق كه همان « مشية اللّه و ظل اللّه » است .
( 1 ) . مىفرمايند : خلق مشيت كه جلوه حق است ، با صدور از جانب حقتعالى مناسب است كه در اينجا به چند نكته اشاره فرمودهاند : نكته اول اينكه در مقام واحديت كه مرتبه خلق و ايجاد است ، صدور از واحد ، شىء واحد است ؛ چنانكه گفتهاند : « الواحد لا يصدر عنه الا الواحد » . نكته دوم اينكه آنچه متعلق ايجاد و صدور واقع مىشود ، وجود است كه تمامى آثار بر آن مترتب است كه اشاره به اصالت وجود است ( لانه منبع كل شرف ) . نكته سوم آنكه مخلوق خالقى كه مجرد از همه جهات است ، بايد متناسب با او باشد و سنخيت علت و معلول ايجاب مىكند كه مخلوق اول از لحاظ تجرد ، متناسب با مقام خالق متعالى باشد ؛ ازاينرو صدور مطلق وجود از سوى مقدس الهى شايسته است و ماهيت كه عبارت از حدود اشيا است ، قابل صدور نيست و تنها به صورت تبعى در خارج تحقق مىيابد ؛ زيرا رابطه ميان علت و معلول ، رابطه شىء با سايهاش است كه در اين صورت نسبت معلول عين ربط به علت است . بنابراين فرق ميان وجود و ماهيت در مقايسه با علت از اين قرار است كه ماهيت ، شىء داراى ربط و رابطه است ، ولى وجود عين ربط است نه داراى رابطه ، و ميان آن و علت واسطه وجود ندارد .
به اين ترتيب وقتى مىگوييم مشيت ، ظهور حق است ، يعنى مشيت در جنب هويت حق از خود استقلالى ندارد ؛ بلكه صرف ربط به حق است . ولى ماهيت در نشئه خود ازآنرو كه مستقل و بىنياز از علت است ، ارتباطش با علت ، تبعى است . به اين معنا كه ماهيت شىء لها الربط است ؛ چنانكه مشاهده مىشود كه همه اشيا در حوزه ماهيت به حمل اولى و ذاتى همانند هستند ، چه وجود داشته باشند و چه نداشته باشند ؛ مثل آنكه آب آب است و داراى مشخصاتى است ، چه در خارج يافت شود يا نشود ، و خاك خاك و باد باد ؛