12 . معرفه : الإشارة السابعة ، فى قوله تعالى : « فخلقت الخلق » بدان كه اسماء ، فواعل الهيهاند و اعيان ثابته كه لوازم اسمائند ، قوابل علميهاند و هر يك طالب ظهور عينى مىباشند پس در اجتماع طلب فاعلى و طلب قابلى نوبه رسد به تجلى حق به مشيت و فيض مقدس ؛ پس ظاهر شود مطلوب به وجود عينى ؛ زيرا كه هر موجود حى عالم عاشق قادر شائى ، معشوق و معلوم و مقدور است ، و از اينجا معلوم شود معناى خلق در جمله ( فخلقت الخلق ) يعنى پس خلق فرمودم وجود را چنانچه فرمود : « خلق المشية بنفسها » كه همان جلوه حق و وجود مطلق « و مشية اللّه و ظل اللّه » است . « 1 »
هامش
( 1 ) . هفتمين اشاره درباره « فخلقت الخلق » است . نكتهاى كه بايد بدانيم آن است كه اسماى الهى همچون عالم و قادر هريك داراى جنبه فاعلى هستند كه افعال صادره از سوى حقتعالى ناشى از يكى از آنها و زير مجموعه آن است ؛ چنانكه معلومات زير مجموعه عالميت و مقدورات زير مجموعه قادريت است ؛ اما اعيان ثابته كه همان لوازم اسماء هستند ، جنبه قابليت دارند ؛ يعنى اين قابليت را دارند كه آنچه از جانب فاعل به آنها افاضه مىشود ، بپذيرند . به تعبير ديگر ، آنها طالب ظهور عينى هستند . بنابراين در چنين موقعيتى كه از يك طرف فاعل خواهان فعل است و از طرف ديگر ، قابل خواهان بدون پذيرش فيض و ظهور عينى است ، در چنين اجتماعى نوبت به تجلى حق با مشيت و فيض مقدس مىرسد و در اين صورت است كه مطلوب باوجود عينى ظاهر مىشود ؛ چنانكه خداوند تعالى مىفرمايد :إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ( يس ( 36 ) : 82 )
فرمان نافذ خدا چون اراده خلقت چيزى كند ، به محض اينكه گويد موجود باش بلافاصله موجود خواهد شد .
زيرا لازمه هر موجود عالم ، عاشق ، قادر و خواهان ، وجود معلوم ، معشوق ، مقدور و مراد است ؛ زيرا اين اسما از آن جهت كه جنبه تضايفى دارند ، هر كدام بدون تحقق طرف قابل معنا ندارند ؛ چنانكه هنگامى مىگوييم عالم ، كه معلومى در ميان باشد و زمانى مىتوان گفت عاشق ، كه معشوقى وجود داشته باشد ؛ همچنين ساير متضايفين كه اينگونه است و به همين جهت است كه مىفرمايد چون جنبه فاعلى و قابلى هر دو طالبند ، معناى خلق در جمله « فخلقت الخلق » معلوم مىشود ؛ يعنى چون عالم ، عاشق و قادر هستم ، پس وجود را خلق فرمودم ؛ چنانكه مىفرمايد : « خلق المشية بنفسها » كه در واقع آن