9 . معرفه : الإشارة الرابعة ، من قوله تعالى ( فأحببت ) بدان كه لازمه علم به ذات و علم به كمال ذات به نحو اجمال ، حب ذات است و حب شهود كمالات اوست به نحو تفصيل و همين است مقصود از اراده كه عين ذات است ؛ يعنى تجلى نمود ذات بر ذات حبا و عشقا بعد از تجلى ذات بر ذات علما و ظهورا و اين بعديت ربطى است نه ترتيبى ؛ پس منافات با عينيت وجودى ندارد ؛ فافهم و تدبر . « 1 »
هامش
هويت مطلق و كون محض است و هيچ تعين و تقيدى در آن وجود ندارد ، خداوند خود را مشاهده كرد كه اين تجلى ذات بر ذات و نخستين تعين است و در اين مقام ذات خود را داراى كمالات يافت كه آن كمالات ذاتى وجود مقدس او به شكل عينيت و بساطت است ، نه اينكه چيزى زايد بر ذات وجود داشته باشد ؛ به اين معنا كه ذاتى وجود داشته باشد و كمالاتى جداگانه با آن تركيب شده و اضافه بر ذات باشند ؛ چنانكه گفتهاند ذاتى شىء عين شىء است و از آن جدا نيست و به تعبير معظم له آنها دارايى ذاتند و ذات ، عين دارايى و دارايى ، عين ذات است نه زايد بر آن و اين دارايى و كمال كه به شكل بساطت و عينيت با ذات هستند ، از آن به گنج تعبير فرمودهاند و چون اين كمالات با ذات يگانهاند و از جهت يگانگى و نبودن كثرت تركيبى و مفهومى ، مخفى است ، ازاينرو گنج مخفى ، شايستهترين تعبيرى است كه درباره هويت ذات و كمالات آن ابراز شده و فرموده است : « كنت كنزا مخفيا »
( 1 ) . چهارمين نكتهاى كه در روايت ملاحظه مىشود ، « فأحببت » است كه به معناى دوست داشتن است ؛ يعنى چون نظر كردم و كمالات خود را ديدم ، خواستم ؛ بنابراين مىفرمايد : پس از علم به ذات و كمالات آن ، لازمه اين دانش به صورت اجمال حب ذات است و معناى حب ، شهود و آگاهى كامل به كمالات ، آن هم به نحو تفصيل است ؛ يعنى مىداند كه عالم ، قادر و مريد است كه در اين صورت معناى خواستن همان اراده است كه عين ذات و يكى از كمالات بسيط است و از آن چنين تعبير مىشود كه پس از تجلى ذات بر ذات كه عبارت از تعين اول علما و ظهورا است ، اكنون تجلى ذات بر ذات حبا و عشقا است . در بحث فطرت يادآور شديم كه عشق از لوازم ذاتى فطرت است و ذات اقدس الهى كه همان فطرة اللّه است ، عشق و حب به ذات ، عين كمال وجود او است و حرف « ف » در كلمه « فأحببت » معناى ربطى دارد نه بعديت ترتيبى ؛ يعنى آنگاه كه تجلى ذات بر ذات علما و ظهورا شود ، به صرف آن ،