8 . معرفه : الإشارة الثالثة ، فى قوله تعالى ( كنزا مخفيا ) بدان كه كمالات حق بر دو قسم است : اول كمالات ذاتيه ، دوم كمالات اسمائيه ؛ اما كمالات ذاتيه ، پس آن كمالاتى است كه به نحو بساطت و وحدت در علم به ذات ظاهر گردد . لذا از بساطت به كنزيت تعبير شده و از وحدت به مقام خفاء . « 1 »
خلاصه آنكه بعد از مرتبه حضرت هويت كه مقام لا تعين است ، مشاهده نمودم ذات خود را كه اول تعين است ؛ پس يافتم او را داراى كمالات به نحو بساطت و عينيت نه به نحو تركيب كه ذاتى و دارايى باشد ؛ بلكه ذات عين دارايى و دارايى عين ذات است ؛ پس دارايى به نحو بساطت ، گنج و كنز است و از جهت وحدت و دورى از كثرت مفهومى ، مخفى است . « 2 »
هامش
است كه تا ذات ادراك نشود و علم به آن وجود نداشته باشد ، نمىتوان درباره آن حكم كرد ؛ زيرا حكم درباره يك موضوع هنگامى ممكن است كه آن موضوع ثابت بوده و وجود داشته باشد ؛ چون حكم كه مفاد هل مركبه است ، فرع هل بسيطه است ؛ به اين معنا كه مثلا هنگامى مىگوييم زيد ايستاده است كه زيدى وجود داشته باشد ( هل بسيطه ) ، آنگاه حكم ايستادن را به وى نسبت مىدهيم ( هل مركبه ) . پس وقتى مىفرمايد : من گنج پنهان بودم ، درمىيابيم كه پيش از آنكه گنج بودن را به خود نسبت دهد ، از ذات خويش آگاهى داشته و علمش به ذات اقدسش حضورى بوده است .
( 1 ) . سومين اشاره درباره فرموده خداوند تعالى يعنى « كنزا مخفيا » است . دراينباره مىفرمايند : بايد بدانيم كه كمالات حقتعالى بر دو گونه است : نخست كمالات ذاتى و آنها كمالاتى است كه در علم به ذات به شكل بساطت و وحدت ظاهر مىشود ؛ بدين معنا كه با ظهور آنها در علم به ذات چيزى بر ذات اضافه نخواهد شد . آنها با ذات وحدت حقيقى دارند ؛ زيرا معناى بساطت ، عدم تركيب است و پيش از اين يادآور شديم كه در مقام ذات هيچگونه تعلق و حيثيتى وجود ندارد و غير و حجابى نيست ؛ ازاينرو در بيان آن از بساطت به كلمه كنز تعبير فرموده و از وحدت و يكتايى به خفا كه مقام هو هويت ذات است .يا من هو اختفى لفرط نوره * الظاهر الباطن فى ظهوره( 2 ) . از آنچه تاكنون گذشت ، چنين به دست مىآيد و بهطور خلاصه از فرموده خداوند تعالى اينگونه استفاده مىشود كه پس از آنكه در مرتبه ذات كه مقام