7 . معرفه : الإشارة الثانية ، تعين ذات بحت وجود ، ملاحظه علم ذات به ذات خود ؛ يعنى حضور ذات براى خود و مناط آن تجرد است و چون حق تعالى جميع مراتب تجرد را دارا است ، پس او را حجابى نيست از قبيل ماده و تعلق به آن و تقدر و تقوم ؛ پس حاضر است . « 1 »
و چون در مرتبه ذات ، غيرى نيست پس حاضر است براى خود و لذا گفتهاند : « كل مجرد عاقل » و اين مرتبه را حضرت احديت گويند و معلوم است تا ادراك ذات نشود كه مفاد كان تامه و هليت بسيطه است نتوان اثبات حكمى براى آن نمود ؛ مثل آنكه گفته شود كنز مخفى است كه مفاد هليت مركبه است . « 2 »
هامش
چيزى باشد و نه معلول هستى ديگرى است ؛ زيرا حقيقت وجود است و بسيط الحقيقه نمىتواند ناشى از وجود ديگرى باشد و حيثيت تعليلى ندارد .
وجود بسيط همان وجود فراگير است كه تمامى وجودات ناشى از آن است . در واقع وجود مجرد هيچگونه تعلق حيثيتى در آن ملاحظه نمىشود .
( 1 ) . اشاره دوم درباره تعين ذاتى است كه محض وجود است كه مقصود از آن ، ملاحظه علم ذات به ذات است و آن عبارت است از حضور ذات براى خود كه ملاك آن بىپيرايگى و تجرد از هر نوع تعلقى چون ماده است كه جرميت دارد ؛ زيرا ماده كه از لوازم آن تركيب است ، مانع از حضور اجزا براى اجزا است و چون خداوند تعالى داراى جميع مراتب تجرد است ، يعنى نه داراى ماده است ، نه تعلقى به آن دارد ، نه داراى ابعادى است كه شكل و اندازهاى براى او متصور شود ، نه محدود به حدودى است كه داراى نهايت و پايانى باشد و نه قوام وجودش ناشى از ديگرى است كه معلول آن باشد ، پس به تمام معنا مجرد است و از اين نظر مانعى براى او نيست تا از حضور ذاتش براى او جلوگيرى كند و مانع از علم و آگاهى حضرتش نسبت به خود شود .
( 2 ) . پس از آنكه دانستيم كه وجود اقدس الهى مجرد از جميع تعلقات و حيثيات است و هيچگونه حجابى بر ساحت وجودش سايه نيفكنده است ، پس در اين مرتبه كه مرتبه ذات است غيرى وجود ندارد و علم او به ذاتش علم حضورى است ؛ زيرا پردهاى مانع از حضورش نمىشود ؛ به همين جهت است كه گفتهاند : « كل مجرد عاقل » ؛ يعنى به خود آگاه است و حجابى كه مانع از آگاهى شود وجود ندارد . اين مرتبه را كه حضور ذات عند الذات است ، مرتبه احديت مىنامند ؛ زيرا غير ذات احديت غيرى وجود ندارد و اين مطلب مسلم