فاعل است و لذا چشم را در اول معذب كنند و گوش راحت و در ثانى گوش را معذب سازند و چشم ، راحت است و در صورت اجتماع ، هر دو معذب باشند و هكذا نسبت به همه قواى نفسانيه . « 1 »
23 . معرفه : چون از حضيض نفسانيت ترقى كند و به اوج انسانيت پرواز نمايد ، البته به اولين قسمت عالم ملكوت قلب وارد شود ؛ پس هريك از مشاعر و قواى او داراى همه قوا و مشاعر خواهد بود . پس نفس رجوع به صفريت نموده و قوا چون به امر قلب حركت نمود ، مسبوق به صفر نفس است ؛ پس سمع آن نيز بصر و شم و ذوق و لمس و حس مشترك و خيال و وهم و حفظ و تصرف است و هكذا بصر آن و لذا هرگاه به گوش
هامش
( 1 ) . در اين فراز مىفرمايند : تا زمانى كه انسان در مرتبه نفسانيت قرار دارد ، محكوم به حكم اين مرحله است و از نظر انسانيت صفر الوجود است و قواى دهگانهاش جدا از يكديگر و بدون هيچگونه رابطهاى كار خود را به تنهايى انجام مىدهد ؛ به همين سبب اگر يكى از آنها جرمى مرتكب شود ، گناه آن را بر ديگرى حمل نكنند ؛ چنانكه گفتهاند : « كه گناه دگرى بر تو نخواهد نوشت ». . . وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى . . .( انعام ( 6 ) : 164 )
. . . و هيچ نفسى بار ديگرى را بر دوش نگيرد . . . .
و مىفرمايد :. . . وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ . . .( مائده ( 5 ) : 45 )
. . . گوش را به گوش و دندان را به دندان . . .
زيرا گناه نظر كردن بر نامحرم كه از چشم صادر شده است ، براى گوش ثبت نمىشود و گناه شنيدن آواز طربانگيز غنا و نواى ساز كه با گوش شنيده شده ، به حساب چشم گذاشته نمىشود و هركدام را جداگانه جزا مىدهند و هر يك به نوبه خويش معذب مىشود ؛ زيرا فاعل فعل چشمچرانى ، چشم است كه به تنهايى عمل مىكند و فعل نيز يكى است و يكى بودن هر فعلى تابع يكى بودن فاعل است ؛ ازاينرو هنگامى كه چشم در گرو عذاب گناه خويش است ، گوش آزاد است و هنگامى كه گوش معذب مىشود ، چشم راحت است . زيرا همان گونه كه گفته شد ، هريك از آن دو بدون آنكه در عمل خود ارتباطى با ديگرى داشته باشد ، به انجام خلافى مبادرت كرده است و چنانچه هر دو در يك زمان به گناه خود مبادرت ورزيده باشند ، هر دو معذب خواهند شد و اين وضع درباره ساير قواى حسى در اين مرحله صدق مىكند .