ولى هر مشعرى از مشاعرش ، لياقت اجتماع و وحدت جمعيه را دارد و لذا به اتيان به حسنه ، مظهر انسانيت بالقوه باشد . « 1 »
25 . معرفه : چون نسبت هر مرتبه به مرتبه بالاتر ، نسبت واحد به عشر است به واسطه اختفاء آن مرتبه در جنب مرتبه عالىتر ، پس گويا صفرى است در جلو واحد ؛ چنانچه قلب در جلو صفر نفس ، ده مىشود . پس هر مرتبه ده مرتبه ترقى كند تا مقام اخفى و چون به مقام بقاء نائل گردد ، علم
هامش
( 1 ) . مىفرمايند : هرگاه انسان با يكى از قواى دهگانه كار نيكى انجام دهد ، شاهد بر اين است كه از مرتبه نفس كه مظاهر آن بهيميت ، سبعيت و شيطنت است خارج شده است ؛ ولى چنين نيست كه تصور شود به صرف آن پا در ميدان وسيع ملكوت قلب نهاده و از ارباب قلوب به شمار مىآيد . در واقع مىتوان گفت كه قواى انجامدهنده انسان با ابراز عمل نيك به جانب قلب پر كشيده و هرچند بالفعل از مزاياى اين مرتبه برخوردار نيست ، حواس فعاله او اين لياقت را دارند و بالقوه مىتوانند اجتماع و وحدت جمعى را دارا شوند ؛ به اين معنا كه با بجا آوردن كار نيك چنان مىنمايد كه استعداد رسيدن به مقام انسانيت را بالقوه دارا است . بنابراين مىتوان گفت كه كارهاى نيك قوهاى از قواى او نشاندهنده آن است كه ساير قوا در اين عمل هماهنگى دارند و لياقت دارا بودن اجتماع وحدت جمعى بالقوه را مىتوانند داشته باشند . به اين ترتيب قواى نيكوكار ، بالقوه از اهل قلوب به شمار مىآيند و هر عمل نيكى كه از حس يا قوهاى پا به عرصه ظهور گذارد ، مانند آن خواهد بود كه ساير قوا هم در انجام آن سهيمند .
همان گونه كه بيان شد ، هر عمل ده اجر به همراه دارد كه آن را تفضلا نه استحقاقا به نيكوكار عنايت مىكنند ؛ زيرا به سبب آنكه در اين امر شباهتى به ارباب قلوب دارد ، وى را تفضلا از مزاياى آن برخوردار مىسازند ؛ بهويژه اگر كار نيك از كسانى كه در خدمت ارباب قلوب هستند و از راهنمايى آنان پيروى مىكنند ، آشكار شود ؛ مانند شيعيان كه از اولياى خدا اطاعت مىكنند .
زيرا آنان با مبدأ وحى در ارتباطند و حجت قطعى براى اعمال ايشان هستند . ازاينرو است كه براى اعمال نيك آنان آثار اعمال صاحبان قلوب الهيه مترتب است ؛ چرا كه آنان به سبب اطاعت پا به مرتبه قلب نهاده و از وادى نفس خارج شده و لايق مقام انسانيت هستند ؛ ازاينرو اجر وحدت جمعى را دريافت مىكنند .