15 . معرفه : استجابت دعاى به لسان حال ، تابع نظام كل است ؛ مثل حال اضطرار و حال عطشان و حال جوعان و حال مظلوم ، در صورتى كه منافى با نظام كلى نبوده باشد البته مستجاب است ؛ زيرا كه مقتضاى اجابت ، تمام است . فقط مانع از ظهور نبايد داشته باشد و گاهى حال ، مقتضى سؤال قالى نيز شود ؛ پس سؤالكننده گاهى ساكت ماند و گاهى علمه بحالى حسبى من سؤالى بر زبان مىآورد . « 1 »
16 . اجابت دعوت به لسان قال بر دو قسم است : اول ، نسبت به ظهور مدعو در ملك ؛ پس آن مشروط به دو چيز است : وجود مقتضى ظهور در
هامش
آنان كه بر غيب عالم آگاهى دارند و حقايق را بدان گونه كه هست مىبينند ، جز آنچه خداوند تعالى مقرر فرموده است درخواستى ندارند ؛ چنانكه درباره حضرت زهرا ( س ) آمده است كه خداى عالم به خشنودى حضرتش خشنود است و با خشم او خشمگين مىشود و اينجا است كه مولوى مىگويد :من گروهى مىشناسم ز اوليا * كه دهانشان بسته باشد از دعا( 1 ) . مىفرمايند : استجابت دعايى كه به زبان حال است ، مانند حالات شخص پريشان ، تشنه ، گرسنه و مظلوم ، در صورتى كه با نظام كلى عالم منافات نداشته و مانعى از موانع بر سر راه ظهورش وجود نداشته باشد ، تابع نظام كل خواهد بود و مستجاب مىشود . براى روشن شدن مطلب مىتوان روباه بىدستوپايى را مثال زد كه خداوند عالم شيرى را به شكار مأمور و روباه از بازمانده خوراك وى گرسنگىاش را بر طرف مىكند :يكى روبهى ديد بىدست و پاى * فروماند در لطف و صنع خداىدر اينجا مقتضى كه همان حالت گرسنگى است موجود است و مانعى هم بر سر راه سيرى وى وجود ندارد ؛ پس گرسنه به غذايى دست يافت و از آن حالت گرسنگى به در آمد . مشابه اين مثال دهها و صدها مورد در پديدههاى عالم وجود دارد .
گاه درخواست به زبان حال ايجاب مىكند كه به زبان قال نيز بيان شود ؛ مانند بيمارى كه حالتش حكايت از وضع كسالتش مىكند ؛ ولى شدت درد ، وى را بر آن مىدارد كه آن را ابراز كند تا مسكنى به وى داده شود و گاه درد را تحمل و سكوت مىكند و گاه همچون حضرت ابراهيم ( ع ) در جواب سؤال مىفرمايد :
همينكه او مىداند ، مرا كفايت مىكند و نيازى به درخواست نيست .