12 . معرفه : دعاى به لسان حال مانند عطشان و جوعان ، افصح السنة است و محتاج به دعاى قالى نباشد ؛ چنانچه حضرت خليل الرحمن فرمود :
« علمه بحالى حسبى من سؤالى » « 1 »
هامش
آن جهت كه درخواستى شتابزده است ، براى درخواستكننده مرتبه و مقامى در پى ندارد ؛ زيرا در اينگونه درخواستها جنبههاى معنوى رعايت نمىشود و درخواستكننده جز خواسته خود چيز ديگرى را در نظر ندارد ؛ چنانكه گفتهاند :
صاحب الحاجة لا يرى الا حاجته
صاحب نياز فقط خواسته خويش را مىبيند .
معمولا اينگونه دعا كردن فقط چرخاندن زبان است نه دعا .
گاه درخواست ، بار تعليقى دارد ؛ بهگونهاى كه تحقق خواسته به زمان ، مكان يا وضع خاصى بستگى دارد كه در اينجا خواسته خويش را منوط به حصول آن شرائط مىكند ؛ براى مثال كسى توفيق زيارت خانه خدا را در موسم حج درخواست كند كه به زمان خاصى يعنى ايام ذىالحجه مربوط مىشود ، يا اينكه حشر با اولياى خدا را در بهشت طلب كند كه تحقق آن بر مكان خاصى واگذار شده و يا خواسته خارج از زمان و مكان به تحقق امرى از امور مربوط است ؛ همانند درخواست مادر حضرت مريم از پيشگاه خداوند تعالى كه با خود عهد كرد اگر فرزندى را كه در رحم دارد پسر باشد ، وى را وقف عبادتگاه كند ؛ همچنين ديگر امور كه مىتواند درخواست تعليق بر آنها شود .
و گاه درخواست به سبب فرمانبردارى و اطاعت از مولا است كه در اين مرحله متعلق دعا منظور نظر دعاكننده نيست ؛ بلكه آنچه مورد توجه است ، جلب خاطر مولا در اطاعت از دستورهاى او است . معظم له مىفرمايند : اين نوع درخواست بهترين درخواست زبانى است . مرحوم الهى قمشهاى ( ره ) به زبان شعر مىفرمايند :چه شود كه يك شب بكشى هوا را * به خلوص خواهى ز خدا خدا رادر واقع اظهار فقر است .
( 1 ) . دومين نوع دعا و درخواست از پيشگاه حقتعالى ، درخواست با زبان حال است كه در آن نيازى به زبان سخن نيست ؛ مانند آن كس كه در حال تشنگى به سر مىبرد و يا از سيماى او گرسنگى آشكار است كه در اين موارد همان حالت او گواهى بر درخواست باشد ؛ چنانكه درباره حضرت ابراهيم ( ع ) آمده است كه چون حضرتش را در منجنيق نهادند تا در آتش اندازند ، حضرت