فرج و گلو ، فرج و گلو ، كرده تو را دنگ و دلو * هر كس از اين دو بگذرد ، باشد كلّ او ، باشد كلّ او
/ 472 چو آگه نگشتم من از راز او * نه انجام ديدم نه آغاز او
/ 556 هر غنچه را ز حمد تو جزويست در بغل * هر خار مىكند به زبانى ثناى تو
/ 118 گشته گرگان هريكى خوهاى تو * مىدرانند از غضب اعضاى تو
/ 525 اى آفتاب آينهدار جمال تو * مشك سياه مجمره گردان خال تو
/ 577 كُلّ شىء هالك الا وجهُه * چون نيى در وجه او هستى مجو
/ 33 انت وجهى لا عجب ان لم اراه * غاية القرب الحجاب الاشتباه
/ 128 همه از ذات خود پيوسته آگاه * وزآنجا راه برده تا به درگاه
/ 169 دگر گفتى مسافر كيست در راه ؟ * كسى كو شد ز اصل خويش آگاه
/ 300 اگر روى تو باشد در كه و مه * بت و زنّار و ترسايى ترا به
/ 571 شراب بىخودى در سر گرفته * به ترك جمله خير و شر گرفته
/ 566 به جان ، خاك مزابل پاك رفته * ز هرچ آن ديده ، از صد ، يك نگفته
/ 571 جمال اوست هرجا جلوه كرده * ز مهرويان عالم بسته پرده
/ 171 بگشا پروبال ، پس برون پر * زين گنبد چرخ سالخورده
/ 177 موج ديگر نيز در كار آمده * جسم و جسمانى پديدار آمده
/ 308 جمال اوست هرجا جلوه كرده * ز مهرويان عالم بسته پرده
/ 324 بگشا پروبال ، پس برون پر * زين گنبد چرخ سالخورده
/ 336 برو جان پدر تن در قضا ده * به تقديرات يزدانى رضا ده
/ 453 اى بسا امساك ، كز انفاق به * مال حقّ را جز به امر حقّ مده
/ 476 به بوى درد مى از دست داده * ز ذوق نيستى مست اوفتاده
/ 567 به هر نغمه كه از مطرب شنيده * به دو وجدى از آن عالم رسيده
/ 570 تجلّى لى المحبوب من كل وجهة * فشاهدته فى كلّ معنى و صورة
/ 60 يا من هو اختفى لفرط نوره * الظاهر الباطن فى ظهوره
/ 108 كان للّه بايدت بودن كه كان اللّه له * گام نه اول به ره پس از خود اى سالك بره
/ 210 چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايههاى كنگره
/ 395 بود محبوس طفل شيرخواره * به نزد مادر اندر گاهواره
/ 603 ايها القوم الّذى فى المدرسة * كلّما حصّلتموه وسوسة
/ 102 ايّها القوم الّذى فى المدرسه * كلّما حصّلتموه وسوسه
/ 465