تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
فرج و گلو ، فرج و گلو ، كرده تو را دنگ و دلو * هر كس از اين دو بگذرد ، باشد كلّ او ، باشد كلّ او / 472 چو آگه نگشتم من از راز او * نه انجام ديدم نه آغاز او / 556 هر غنچه را ز حمد تو جزويست در بغل * هر خار مىكند به زبانى ثناى تو / 118 گشته گرگان هريكى خوهاى تو * مىدرانند از غضب اعضاى تو / 525 اى آفتاب آينه‌دار جمال تو * مشك سياه مجمره گردان خال تو / 577 كُلّ شىء هالك الا وجهُه * چون نيى در وجه او هستى مجو / 33 انت وجهى لا عجب ان لم اراه * غاية القرب الحجاب الاشتباه / 128 همه از ذات خود پيوسته آگاه * وزآنجا راه برده تا به درگاه / 169 دگر گفتى مسافر كيست در راه ؟ * كسى كو شد ز اصل خويش آگاه / 300 اگر روى تو باشد در كه و مه * بت و زنّار و ترسايى ترا به / 571 شراب بىخودى در سر گرفته * به ترك جمله خير و شر گرفته / 566 به جان ، خاك مزابل پاك رفته * ز هرچ آن ديده ، از صد ، يك نگفته / 571 جمال اوست هرجا جلوه كرده * ز مه‌رويان عالم بسته پرده / 171 بگشا پروبال ، پس برون پر * زين گنبد چرخ سالخورده / 177 موج ديگر نيز در كار آمده * جسم و جسمانى پديدار آمده / 308 جمال اوست هرجا جلوه كرده * ز مه‌رويان عالم بسته پرده / 324 بگشا پروبال ، پس برون پر * زين گنبد چرخ سالخورده / 336 برو جان پدر تن در قضا ده * به تقديرات يزدانى رضا ده / 453 اى بسا امساك ، كز انفاق به * مال حقّ را جز به امر حقّ مده / 476 به بوى درد مى از دست داده * ز ذوق نيستى مست اوفتاده / 567 به هر نغمه كه از مطرب شنيده * به دو وجدى از آن عالم رسيده / 570 تجلّى لى المحبوب من كل وجهة * فشاهدته فى كلّ معنى و صورة / 60 يا من هو اختفى لفرط نوره * الظاهر الباطن فى ظهوره / 108 كان للّه بايدت بودن كه كان اللّه له * گام نه اول به ره پس از خود اى سالك بره / 210 چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايه‌هاى كنگره / 395 بود محبوس طفل شيرخواره * به نزد مادر اندر گاهواره / 603 ايها القوم الّذى فى المدرسة * كلّما حصّلتموه وسوسة / 102 ايّها القوم الّذى فى المدرسه * كلّما حصّلتموه وسوسه
/ 465