تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
در وجود آدمى جان و روان * مىرسد از غيب چون آب روان / 110 آسمانهاست در ولايت جان * كارفرماى آسمان جهان / 120 آدمىزاده طرفه معجونيست * از فرشته سرشته وز حيوان / 125 عدم آيينه ؛ عالم ، عكس و ، انسان ، * چو چشم عكس در وى شخص پنهان / 145 گر كند ميل اين شود كم از اين * ور كند ميل آن شود به از آن / 158 همه سرگشته و يك جزء از ايشان * برون ننهاده پا از حدّ امكان / 161 به زير پرده‌ى هر ذرّه پنهان * جمال جان‌فزاى روى جانان / 171 آمد سحر آن دلبر خونين‌جگران * گفت : اى ز تو بر خاطر من بار گران / 173 جمله‌ى اجزاى عالم در نهان * با تو مىگويند روزان و شبان / 184 از خيالى نامشان و ننگشان * و از خيالى صلحشان و جنگشان / 189 ميل تن در سبزه و آب روان * زان بود كه اصل او آمد از آن / 197 راضىام كز من بماند نيم‌جان * كه ز كون استرى بينم جهان / 204 زمين شوره سنبل بر نيارد * در او تخم امل ضايع مگردان / 216 سيوم آيه در او شد عرش رحمان * چهارم آية الكرسى همىخوان / 226 در آخر گشت پيدا نفس انسان * كه بر ناس آمد آخر ختم قرآن / 231 چرا گرديد نامش عرش رحمان ؟ * چه نسبت دارد او با قلب انسان ؟ / 237 حكيمان كاندر اين گشتند حيران * فروماندند در تشريح انسان / 267 بودم آن روز من از طايفه‌ى دردكشان * كه نه از تاك نشان بود و نه از تاك نشان / 275 موج ديگر زد ، پديد آمد از آن * برزخ جامع ميان جسم و جان / 292 لقد صار قلبى قابلا كل صورة * فديراً لرهبان و مرعاً لغزلان / 298 تا بود باقى غبار تن به جان * كى توان ديدن رخ جانان عيان / 302 سلوكش سير كيفى دان ز امكان * سوى واجب به ترك شين و نقصان / 302 حقيقت خود مقام ذات او دان * شده جامع ميان كفر و ايمان / 334 جمله عالم آكل و مأكول دان * باقيان را مقبل و مقبول دان / 341 به دست او چو شد شيطان مسلمان * به زير پاى او شد سايه پنهان / 353 از او عالم شود پرامن و ايمان * جماد و جانور يابد از او جان / 356 اگر نه رنج خود ضايع نگردان * برو مى نوش لا يهدى ز قرآن / 374 وراى عقل طورى دارد انسان * كه بشناسد به دو اسرار پنهان
/ 376
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 663 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى