تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
تو سفر كردى ز نطفه تا به عقل * نى به گامى بود منزل ، نى به نقل / 331 نه مخلوق است آن كو گشت و اصل * نگويد اين سخن را مرد عاقل / 397 ، 398 ز هريك نقطه زين دور مسلسل * هزاران شكل مىگردد مشكّل / 159 چه مىگويم حديث عالم دل * تو را اى سر نشيب پاى در گل / 196 ز ماهى تا به مه در سينه حاصل * چنين روشن‌دل ، آنگه پاى در گل ؟ / 523 كنّا حروفا عالياتٍ لم نُقَل * متعلّقاتٍ فى ذري أعلى القلل / 29 به عكس سير اوّل در منازل * رود تا گردد او انسان كامل / 303 عكس را گر برى به صد مرات * عين آخر بود همان اوّل / 140 وفق ضلع مربعات نگر * همچو آب بقا به هر جدول / 142 هستى ساذج است وحدت صرف * دو نمايد به ديده‌ى احول / 194 كلام حق بدان گشته‌ست منزل * كه تا يادت دهد آن عهد اوّل / 373 ألا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل * و كل نعيم لا محالة زائل / 274 چون به خلوت جشن گيرد با خليل * پر بسوزد ، مىنگنجد جبرئيل / 352 احمد ار بگشايد آن پرّ جليل * تا ابد مدهوش ماند جبرئيل / 354 شعاع جان سوى تن وقت تعديل * چو خورشيد و زمين آمد به تمثيل / 483 گفت نوح : اى سركشان من ، من نىام * من ز جان مُردم ، به جانان مىزىام / 34 گويد اى اجزاى پست فرشىام * غربت من تلخ‌تر ، من عرشىام / 42 از صفاى مى و لطافت جام * به هم آميخت رنگ جام و مدام / 130 چرا در جنبش‌اند اين هر دو مادام * كه يك لحظه نمىگيرند آرام ؟ / 238 وجود پشه دارد حكمت اى خام * نباشد در وجود شير و بهرام / 249 اگر گردد مقيّد اندرين دام * به گمراهى بود كمتر ز انعام / 311 تبه گردد سراسر مغز بادام * گرش از پوست بشكافى گهِ خام / 335 لا ، نهنگى است كاينات‌آشام * عرش تا فرش بركشيده به كام / 363 ز طول و عرض و ز عمق است اجسام * وجودى چون پديد آمد ز اعدام / 393 نيابد زلف او يك لحظه آرام * گهى بام آورد گاهى كند شام / 545 شرابى خورده هريك بىلب و كام * فراغت يافته از ننگ و از نام / 567 يك شمّه ز فقر خويش گر شرح دهم * چندان‌كه خدا غنى است من محتاجم / 106 عقل اول راند بر عقل دوم * ماهى از سر گنده گردد نى ز دُم
/ 31