تو سفر كردى ز نطفه تا به عقل * نى به گامى بود منزل ، نى به نقل
/ 331 نه مخلوق است آن كو گشت و اصل * نگويد اين سخن را مرد عاقل
/ 397 ، 398 ز هريك نقطه زين دور مسلسل * هزاران شكل مىگردد مشكّل
/ 159 چه مىگويم حديث عالم دل * تو را اى سر نشيب پاى در گل
/ 196 ز ماهى تا به مه در سينه حاصل * چنين روشندل ، آنگه پاى در گل ؟
/ 523 كنّا حروفا عالياتٍ لم نُقَل * متعلّقاتٍ فى ذري أعلى القلل
/ 29 به عكس سير اوّل در منازل * رود تا گردد او انسان كامل
/ 303 عكس را گر برى به صد مرات * عين آخر بود همان اوّل
/ 140 وفق ضلع مربعات نگر * همچو آب بقا به هر جدول
/ 142 هستى ساذج است وحدت صرف * دو نمايد به ديدهى احول
/ 194 كلام حق بدان گشتهست منزل * كه تا يادت دهد آن عهد اوّل
/ 373 ألا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل * و كل نعيم لا محالة زائل
/ 274 چون به خلوت جشن گيرد با خليل * پر بسوزد ، مىنگنجد جبرئيل
/ 352 احمد ار بگشايد آن پرّ جليل * تا ابد مدهوش ماند جبرئيل
/ 354 شعاع جان سوى تن وقت تعديل * چو خورشيد و زمين آمد به تمثيل
/ 483 گفت نوح : اى سركشان من ، من نىام * من ز جان مُردم ، به جانان مىزىام
/ 34 گويد اى اجزاى پست فرشىام * غربت من تلختر ، من عرشىام
/ 42 از صفاى مى و لطافت جام * به هم آميخت رنگ جام و مدام
/ 130 چرا در جنبشاند اين هر دو مادام * كه يك لحظه نمىگيرند آرام ؟
/ 238 وجود پشه دارد حكمت اى خام * نباشد در وجود شير و بهرام
/ 249 اگر گردد مقيّد اندرين دام * به گمراهى بود كمتر ز انعام
/ 311 تبه گردد سراسر مغز بادام * گرش از پوست بشكافى گهِ خام
/ 335 لا ، نهنگى است كايناتآشام * عرش تا فرش بركشيده به كام
/ 363 ز طول و عرض و ز عمق است اجسام * وجودى چون پديد آمد ز اعدام
/ 393 نيابد زلف او يك لحظه آرام * گهى بام آورد گاهى كند شام
/ 545 شرابى خورده هريك بىلب و كام * فراغت يافته از ننگ و از نام
/ 567 يك شمّه ز فقر خويش گر شرح دهم * چندانكه خدا غنى است من محتاجم
/ 106 عقل اول راند بر عقل دوم * ماهى از سر گنده گردد نى ز دُم
/ 31