تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
ما همه شيران ولى شير علم * حمله‌مان از باد باشد دم به دم / 149 شود او مقتداى هر دوعالم * خليفه گردد از اولاد آدم / 348 در جستن جام جم بسى پيمودم * و اندر طلبم دمى به جان نغنودم / 381 ز حادثات جهانم همين پسند افتاد * كه خوب و زشت و بد و نيك درگذر ديدم / 431 بدين منوال باشد حال عالم * كه تو در خويش مىبينى در آن دم / 515 از خلاف آمد عادت بطلب كام كه من * كسب جمعيّت از آن زلف پريشان كردم / 546 زلف بر باد مده تا ندهى بر بادم * ناز آن قدر مكن تا نكنى بنيادم / 546 من ملك بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد در اين دير خراب آبادم / 601 يار نزديك‌تر از من به من است * وين عجب‌تر كه من از وى دورم / 128 رفت آنكه به قبه‌ى بستان روآرم * حرف غمشان به لوح دل بنگارم / 208 شربنا على ذكر الحبيب مدامة * سكرنا بها من قبل ان يخلق الكرم / 275 چو با ايشان شود خاك و هوا ضمّ * برون آيد نبات سبز و خرّم / 407 از اين جنس‌اند اصل جمله عالم * چو دانستى بيار ايمان و فالزم / 393 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم * حاصل خرقه و سجاده در آن در بازم / 562 در حَقِّ او مدح و در حقّ تو ذمّ * در حَق او شهد و در حقّ تو سمّ / 201 كرد آفريدگار تعالى به فضل خويش * چشمت به هفت پرده و سه آب منقسم / 517 ارادت با رضاى حق شود ضمّ * رود چون موسى اندر باب اعظم / 323 كه را ديدى كه اندر جمله عالم * كه يك دم شادمانى يافت بىغم ؟ / 431 تا نگردد نشان هستى گم * تو چه دانى كه چيست هو معكم ؟ / 429 تعالى اللّه قديمى كو به يك دم * كند آغاز و انجام دو عالم / 43 سيه‌رويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم / 131 سيه‌رويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم / 135 سيه‌رويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم / 162 ببين يك ره كه تا خود عرش اعظم * چگونه شد محيط هر دوعالم ؟ / 236 در آخر گشت پيدا نفس آدم * طفيل ذات او شد هر دوعالم / 254 از وجودم مىگريزم در عدم * در عدم من شاهم و صاحب علم / 362 غير آن زنجير زلف دلبرم * گر دو صد زنجير آرى بگسلم / 450 حجاب چهره‌ى جان مىشود غبار تنم * خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم
/ 61