تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
نيست فرقى در ميان حبّ و عشق * شام در معنى نباشد جز دمشق / 24 فانى از خويشم من و باقى به حقّ * شد لباس هستىام يكباره شق / 153 چو از تعديل شد اركان موافق * ز حسنش نفس دانا گشت عاشق / 487 هست در معنى و صورت معنى بىصورتش * جلوه در هر رنگ دارد صورت بىرنگ عشق / 577 هيولى چيست جز معدوم مطلق ؟ * كه مىگردد به دو صورت محقّق / 400 نه مركب بود و جسم ، نه مرئى ، نه محلّ * بىشريك است و معانى ، تو غنى دان خالق / 58 كدامين نقطه را نطق است انا الحقّ ؟ * چه گويى هرزه بود آن يا مذلّق ؟ / 376 به قدرت بىسبب داناى بر حقّ * به علم خويش حكمى كرد مطلق / 437 نور او در يمن و يسر و تحت و فوق * بر سر و بر گردنم مانند طوق / 564 ظهور تو به من است و وجود من از تو * فلست تظهر لولاى ، لم اكن لولاك / 79 اگر چه آينه‌ى روى جان‌فزاى تواند * همه عقول و نفوس و عناصر و افلاك / 121 شعاع آفتاب از چارم افلاك * نگردد منعكس جز بر سر خاك / 258 درختى گردد او از آب و از خاك * كه شاخش بگذرد از هفتم افلاك / 342 وجود تو همه خار است و خاشاك * برون انداز از خود جمله را پاك / 362 نه دين ، نى عقل ، نى تقوا ، نه ادراك * فتاده مست و حيران بر سر خاك / 530 گهى برتر شود از هفتم افلاك * گهى افتد به زير توده‌ى خاك / 550 ملايك خورده صاف از كوزه‌ى پاك * به جرعه ريخته دردى بر اين خاك / 555 همىترسم كه از تأثير افلاك * گريبانم بگيرد دامن خاك / 557 هر كه را هست از هوس‌ها جان پاك * زود بيند حضرت و ايوان پاك / 568 عصا و خرقه و تسبيح و مسواك * گرو كرده به دردى جمله را پاك / 568 عجز الواصفون عن صفتك * ما عرفناك حق معرفتك / 134 انت عقلى لا عجب ان لم ارك * من وفور الالتباس المشترك / 135 گلبانگ نيستى ، چو شد از بام ما بلند * بر نه رواق عرش نهد گام بر ترك / 215 دو خطوه بيش نبود راه سالك * اگر چه دارد او چندين مهالك / 297 شود با وجه باقى غير هالك * يكى گردد سلوك و سير و سالك / 385 در وصف بقا نيست كسى با تو مشارك * ذات تو بود باقى و باقى همه هالك / 386 چون زمين برخاست از جوّ فلك * نى شب و نى سايه ماند لى و لك / 484 اگر كناس نبود در ممالك * همه خلق اوفتند اندر مهالك
/ 592