تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
از او هر عالمى چون سوره‌ى خاص * يكى چون فاتحه ، آن ديگر اخلاص / 222 نزوع جانور از صدق و اخلاص * پى ابقاى جنس و نزع اشخاص / 252 دگرباره به وفق عالم خاص * شود اخلاق تو اجسام و اشخاص / 524 اى بر سر حرف اين و آن تا زده خط * پندار دويى دليل بعد است و سخط / 573 موج ور چون گشت درياى محيط * سوى ساحل آمد ارواح بسيط / 455 آدمى چيست برزخى جامع * صورت خلق و حق در او واقع / 68 نفس گردد در آن چون برق لامع * رسد زو حرف‌ها در گوش سامع / 461 هبطت اليك من المحل الارفع * ورقاء ذات تعزّز و تمنّع / 561 چو محسوس آمد اين الفاظ مسموع * نخست از بهر محسوس است موضوع / 538 « مؤمن و ترسا ، يهود و گبر و مُغ * جمله را رو سوى آن سلطان الغ / 295 پس بزرگان گفته‌اند نى از گزاف * جسم پاكان عين جان افتاد صاف / 213 يكى پيمانه خورده از مى صاف * شده زان صوفيانه صاف از اوصاف / 570 دل آمد علم را مانند يك ظرف * صدف بر علم دل صوت است يا حرف / 460 لغت با اشتقاق و نحو با صرف * همىگردد همان پيرامن حرف / 462 ساقى بيا كه عمر گرانمايه شد تلف * دايم نخواهد اين دُر جان ماند در صف / 603 كسى از سرّ وحدت گشت واقف * كه او واقف نشد اندر مواقف / 357 جمله يك ذات است امّا متّصف * جمله يك معنيست ، صورت مختلف / 534 يك نقطه الف گشت و الف جمله حروف * در هر حرفى ، الف به اسمى موصوف / 76 حكيمان كاندر اين كردند تصنيف * چنين گفتند در هنگام تعريف / 94 حكيمى كاندر اين فن كرده تصنيف * به طول و عرض و عمقش كرده تعريف / 400 آفتاب وجود كرد اشراق * نور او سر به سر گرفت آفاق / 333 كتاب حقّ بخوان از نفس و آفاق * مزيّن شو به اصل جمله اخلاق / 474 بشنو سخنى مشكل و سرّى مغلق * هر فعل و صفت كه شد به اعيان ملحق / 73 انا الحقّ كشف اسرار است مطلق * بجز حقّ كيست تا گويد انا الحقّ ؟ / 377 جز از حق نيست ديگر هستى الحق * هو الحق گوى گر خواهى انا الحق / 394 دل هيكل توحيد است ، دل مظهر ذات حقّ * دل منبع تجريد است ، دل مظهر ذات حقّ / 509 چو بو على مى ناب ار خورى حكيمانه * به حقّ حقّ كه وجودت به حقّ شود ملحق / 566 دگرباره رسيد الهامى از حق * كه بر حكمت مگير از ابلهى دقّ
/ 591
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 657 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى