تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
چو مبصر با بصر نزديك گردد * بصر ز ادراك او تاريك گردد / 127 دلش با نور حق هم راز گردد * وز ان راهى كه آمد باز گردد / 316 بسيط الذّات را مانند گردد * ميانه اين و آن پيوند گردد / 479 به هر جزوى ز كلّ كان نيست گردد * كل اندر دم ز امكان نيست گردد / 501 دماغ آشفته و جان تيره گردد * حواست هم چو انجم خيره گردد / 513 بيدلى در همه احوال خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد / 62 آن يكى شير است كآدم مىخورد * و ان يكى شير است كآدم مىخورد / 127 كنز مخفى بُد ، ز پرّى جوش كرد * خاك را سلطان اطلس‌پوش كرد / 144 « شمس در خارج اگر چه هست فرد * مىتوان هم مثل او تصوير كرد / 187 تكبّر عزازيل را خار كرد * به زندان محنت گرفتار كرد / 207 آسمان مرد و زمين زن ، در خرد * هر چه آن انداخت اين مىپرورد / 230 سيوم زهره ، دوم جاى عطارد * قمر بر چرخ دنيا گشت وارد / 246 كسى اين سر شناسد كو گذر كرد * ز جزوى سوى كلّى يك سفر كرد / 300 هر آن كو جمله عمر خود در اين كرد * به هرزه صرف عمر نازنين كرد / 466 تو سفر كردى و خوبان همه گيسو كندند * از فراق تو عجب سلسله‌ها برهم خورد / 490 ناز را رويى ببايد همچو ورد * گر ندارى ، گرد بدخويى مگرد / 493 به كلّ من عليها فان بيان كرد * لفى خلق جديد هم عيان كرد / 517 زلف آشفته‌ى او موجب جمعيّت ماست * چون چنين است پس آشفته‌ترش بايد كرد / 536 تعليم معلّم به كسى ننگ ندارد * سيبى كه سهيلش نزند رنگ ندارد / 540 ز روى و زلف خود صد روز شب كرد * بسى بازيچه‌هاى بوالعجب كرد / 546 در وادى عشق اگر طلب بايد كرد * آسايش و راحت و تعب بايد كرد / 569 كافران از بت بىجان چه تمنّا داريد ؟ * بارى آن بت بپرستيد كه جانى دارد / 575 آسمان مرد و زمين زن ، در خرد * هر چه آن انداخت اين مىپرورد / 605 تو او نشوى ولى اگر جهد كنى * جايى برسى كز تو تويى برخيزد / 91 از آتش ، زرّ صافى برفروزد * چو غشّى نبود اندر وى ، چه سوزد ؟ / 423 به شهرستان نيكويى علم زد * همه ترتيب عالم را به هم زد / 490 اى بسا كس را كه صورت راه زد * قصد صورت كرد و بر اللّه زد / 573 دم به دم از غيب نونو مىرسد * از جهان تن برون شو مىرسد
/ 518