بزد او جنبشى از روى قدرت * همه بردند سر در بحر رحمت
/ 414 يكى مقصد هزارانساله طاعت * بهجا آورد و كردش طوق لعنت
/ 439 غضب گشت اندر او پيدا و شهوت * وز ايشان خاست بخل و حرص و نخوت
/ 309 كنون هر عالمى باشد ز امّت * رسولى را مقابل در نبوّت
/ 355 عدد گرچه يكى دارد بدايت * و ليكن نبودش هرگز نهايت
/ 40 رو ز قرآن بازخوان تفسير بيت * گفت ايزد : ما رميت اذ رميت
/ 72 اى كه گفتى فمن يمت يرنى * جان فداى كلام دلجويت
/ 172 به حقيقت آدمى باش ، و گرنه مرغ باشد * كه همين سخن بگويد به زبان آدميّت
/ 312 مگر آدمى نبودى كه اسير ديو ماندى * كه فرشته ره ندارد به مقام آدميّت
/ 313 خرابات است بىحدّ و نهايت * نه آغازش كسى ديده نه غايت
/ 562 گر گزندت رسد ز خلق مرنج * كه نه راحت رسد ز خلق ، نه رنج
/ 72 ما به كنه حقيقتت نرسيم * اى يقين و گمان ما همه هيچ
/ 117 ما كهايم اندر جهان پيچ پيچ ؟ * چون الف كز خود چه دارد ؟ هيچ ، هيچ
/ 434 خضر مىكشت آن فرزند صالح * كه او را بد پدر يا جدّ صالح
/ 589 حقّ را طلب اى فسرده چون يخ * در صحن بهشت و قعر دوزخ
/ 178 حق را طلب اى فسرده چون يخ * در صحن بهشت و قعر دوزخ
/ 422 عدالت چون يكى آمد ز اضداد * همى هفت آمد اين اضداد ز اعداد
/ 477 هر چه اندوخت در عوالم پست * در جهان بلند ساخت زياد
/ 505 آن سحابى است يمطر الحكمة * در احاديث عالى الاسناد
/ 505 لا تخافون لومة لائم * تو ز قرآن بخوان به استشهاد
/ 505 اضطرارىّ موت معلوم است * اختيارى او چهار افتاد
/ 509 قومى ديدم به صورت آزاد * از آتش خويش گشته بر باد
/ 557 تو را چون معنيى در خاطر افتد * كه در سلك معانى نادر افتد
/ 456 براندازد احد بازار واحد * نه وجد آنجا بود پيدا نه واجد
/ 36 براندازد احد بازار واحد * نه وجد آنجا همىماند نه واجد
/ 385 و فى كل شىء له آية * تدلّ على انّه واحد
/ 120 ليس على اللّه بمستنكر * أن يجمع العالم فى واحد
/ 153 چو مبصر با بصر نزديك گردد * بصر ز ادراك او تاريك گردد
/ 108