تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
بزد او جنبشى از روى قدرت * همه بردند سر در بحر رحمت / 414 يكى مقصد هزاران‌ساله طاعت * به‌جا آورد و كردش طوق لعنت / 439 غضب گشت اندر او پيدا و شهوت * وز ايشان خاست بخل و حرص و نخوت / 309 كنون هر عالمى باشد ز امّت * رسولى را مقابل در نبوّت / 355 عدد گرچه يكى دارد بدايت * و ليكن نبودش هرگز نهايت / 40 رو ز قرآن بازخوان تفسير بيت * گفت ايزد : ما رميت اذ رميت / 72 اى كه گفتى فمن يمت يرنى * جان فداى كلام دلجويت / 172 به حقيقت آدمى باش ، و گرنه مرغ باشد * كه همين سخن بگويد به زبان آدميّت / 312 مگر آدمى نبودى كه اسير ديو ماندى * كه فرشته ره ندارد به مقام آدميّت / 313 خرابات است بىحدّ و نهايت * نه آغازش كسى ديده نه غايت / 562 گر گزندت رسد ز خلق مرنج * كه نه راحت رسد ز خلق ، نه رنج / 72 ما به كنه حقيقتت نرسيم * اى يقين و گمان ما همه هيچ / 117 ما كه‌ايم اندر جهان پيچ پيچ ؟ * چون الف كز خود چه دارد ؟ هيچ ، هيچ / 434 خضر مىكشت آن فرزند صالح * كه او را بد پدر يا جدّ صالح / 589 حقّ را طلب اى فسرده چون يخ * در صحن بهشت و قعر دوزخ / 178 حق را طلب اى فسرده چون يخ * در صحن بهشت و قعر دوزخ / 422 عدالت چون يكى آمد ز اضداد * همى هفت آمد اين اضداد ز اعداد / 477 هر چه اندوخت در عوالم پست * در جهان بلند ساخت زياد / 505 آن سحابى است يمطر الحكمة * در احاديث عالى الاسناد / 505 لا تخافون لومة لائم * تو ز قرآن بخوان به استشهاد / 505 اضطرارىّ موت معلوم است * اختيارى او چهار افتاد / 509 قومى ديدم به صورت آزاد * از آتش خويش گشته بر باد / 557 تو را چون معنيى در خاطر افتد * كه در سلك معانى نادر افتد / 456 براندازد احد بازار واحد * نه وجد آنجا بود پيدا نه واجد / 36 براندازد احد بازار واحد * نه وجد آنجا همىماند نه واجد / 385 و فى كل شىء له آية * تدلّ على انّه واحد / 120 ليس على اللّه بمستنكر * أن يجمع العالم فى واحد / 153 چو مبصر با بصر نزديك گردد * بصر ز ادراك او تاريك گردد
/ 108