تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
همه اجزاى عالم چون نبات‌اند * كه يك قطره ز درياى حيات‌اند / 412 اگر نورى ز خود در تو رساند * تو را از هستى خود وارهاند / 421 زمام تن به دست جان نهادند * همه تكليف بر من زان نهادند / 428 ايشان غم پا و سر ندارند * انديشه‌ى بال‌وپر ندارند / 530 اين طايفه طوطيان شكّرخوارند * اندر نظر كران و كوران خوارند / 530 نظر چون در جهان عقل كردند * از آنجا لفظها را نقل كردند / 540 بخور مى تا ز خويشت وارهاند * وجود قطره در دريا رساند / 553 ايشان غم پا و سر ندارند * انديشه‌ى بال‌وپر ندارند / 558 فارغ ز خود و به دوست باقى * اين طرفه كه نيستند و هستند / 568 هست دنيا مثال مردارى * طالبانش مثال سگ باشند / 606 اعيان همه شيشه‌هاى گوناگون بود * كافتاده در او پرتو خورشيد وجود / 47 در آن خلوت كه هستى بىنشان بود * به كنج نيستى عالم نهان بود / 90 چه غير و كجا غير و كو نقش غير ؟ * سوى اللّه ، و اللّه ما فى الوجود / 104 عشق‌هايى كز پى رنگى بود * عشق نبود عاقبت ننگى بود / 164 رو دل به كسى ده كه در اطوار وجود * بوده‌ست هميشه با تو و خواهد بود / 208 عاشق صنع خدا بافر بود * عاشق مصنوع خود كافر بود » / 233 ما را چه حد حمد و ثناى تو بود ؟ * هم حمد و ثناى تو سزاى تو بود / 234 قوّت جبريل از مطبخ نبود * بود از ديدار خلّاق ودود / 268 در سه گز قالب كه دادش ، وانمود * آنچه در الواح و در ارواح بود / 300 مسافر آن بود كو بگذرد زود * ز خود صافى شود چون آتش از دود / 302 چون فنا از فقر پيرايه شود * او محمّدوار بىسايه بود / 351 اى گشاده در خزائن جود * يافته كائنات از تو وجود / 368 مى خوردن من حقّ ز ازل مىدانست * گر مى نخورم علم خدا جهل بود / 371 سال‌ها با تو بودم آسوده * فارغ از غصّه‌هاى بود و نبود / 373 چون نهى بر چشم خود شيشه كبود * لاجرم عالم كبودت مىنمود / 375 سرّى كه نهان است پس پرده‌ى غيب * از پرده برون آيد و معلوم شود / 376 اين همه آوازها از شه بود * گرچه از حلقوم عبد اللّه بود / 378 شهرى پر از آيينه‌ى الوان نگريدم * اسرار به هرآينه در جلوه‌گرى بود
/ 390