تو آن جمعى كه عين وحدت آمد * تو آن واحد كه عين كثرت آمد
/ 298 ولى از پيروى چون همدم آمد * نبى را در ولايت محرم آمد
/ 327 اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز * كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
/ 360 چو نورِ نفسِ گويا در تن آمد * يكى جسم لطيف روشن آمد
/ 409 چه بحر است آنكه نطقش ساحل آمد ؟ * ز قعر او چه گوهر حاصل آمد ؟
/ 454 ولى كارى كه از آب و گل آمد * نه چون علم است كان كار دل آمد
/ 468 وجود هريكى چون واحد آمد * به وحدانيّت حق شاهد آمد
/ 536 يكى از بوى دُردش عاقل آمد * يكى از رنگ صافش ناقل آمد
/ 558 چو ممكن گرد امكان بر نشاند * بهجز واجب دگر چيزى نماند
/ 80 تا به تيغ فرقتم ببريدهاند * از نفيرم مرد و زن ناليدهاند
/ 83 آن كس كه نداند و نداند كه نداند * در جهل مركب ابدالدّهر بماند
/ 85 كه پس آسمان و زمين چيستند * بنىآدم و ديو و دد كيستند ؟
/ 129 مردمان غافلاند از عقبا * همه گويا به خفتگان مانند
/ 138 تو گويى دايما در سير و حبساند * كه پيوسته ميان خلع و لبساند
/ 166 ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند
/ 169 اهل دنيا جملگى زندانىاند * انتظار مرگ دار فانىاند
/ 173 دنيى آن قدر ندارد كه بر او رشك برند * يا وجود و عدمش را غم بيهوده خورند
/ 174 هر چه در اين راه نشانت دهند * گر نستانى به از آنت دهند
/ 185 خشم و شهوت مرد را احول كند * ز استقامت روح را مبدل كند
/ 194 جمله در بازار يكسان مىروند * نيم در خسران و نيمى خسروند
/ 197 هر كه را اسرار حق آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند
/ 198 اى كه بر روى زمينى ، همه وقت آن تو نيست * ديگران در رحم مادر و پشت پدرند
/ 204 چون خدا از خود سؤال و كد كند * پس سؤال خويش را چون رد كند ؟
/ 216 قدسيان يكسر سجودت كردهاند * جزو و كل غرق وجودت كردهاند
/ 261 همه اشياى عالم چون حباباند * كه هم از سوز عشقش دل كباباند
/ 274 هر چه در اين راه نشانت دهند * گر نستانى به از آنت دهند
/ 335 وجود اولياء او را چو عضوند * كه او كلّ است و ايشان هم چو جزءاند
/ 346 همهى اشيا مظاهر اسماء * همهى اسماء مظاهر ذاتاند
/ 374