تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
تو آن جمعى كه عين وحدت آمد * تو آن واحد كه عين كثرت آمد / 298 ولى از پيروى چون همدم آمد * نبى را در ولايت محرم آمد / 327 اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز * كان سوخته را جان شد و آواز نيامد / 360 چو نورِ نفسِ گويا در تن آمد * يكى جسم لطيف روشن آمد / 409 چه بحر است آنكه نطقش ساحل آمد ؟ * ز قعر او چه گوهر حاصل آمد ؟ / 454 ولى كارى كه از آب و گل آمد * نه چون علم است كان كار دل آمد / 468 وجود هريكى چون واحد آمد * به وحدانيّت حق شاهد آمد / 536 يكى از بوى دُردش عاقل آمد * يكى از رنگ صافش ناقل آمد / 558 چو ممكن گرد امكان بر نشاند * به‌جز واجب دگر چيزى نماند / 80 تا به تيغ فرقتم ببريده‌اند * از نفيرم مرد و زن ناليده‌اند / 83 آن كس كه نداند و نداند كه نداند * در جهل مركب ابدالدّهر بماند / 85 كه پس آسمان و زمين چيستند * بنىآدم و ديو و دد كيستند ؟ / 129 مردمان غافل‌اند از عقبا * همه گويا به خفتگان مانند / 138 تو گويى دايما در سير و حبس‌اند * كه پيوسته ميان خلع و لبس‌اند / 166 ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند / 169 اهل دنيا جملگى زندانىاند * انتظار مرگ دار فانىاند / 173 دنيى آن قدر ندارد كه بر او رشك برند * يا وجود و عدمش را غم بيهوده خورند / 174 هر چه در اين راه نشانت دهند * گر نستانى به از آنت دهند / 185 خشم و شهوت مرد را احول كند * ز استقامت روح را مبدل كند / 194 جمله در بازار يكسان مىروند * نيم در خسران و نيمى خسروند / 197 هر كه را اسرار حق آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند / 198 اى كه بر روى زمينى ، همه وقت آن تو نيست * ديگران در رحم مادر و پشت پدرند / 204 چون خدا از خود سؤال و كد كند * پس سؤال خويش را چون رد كند ؟ / 216 قدسيان يكسر سجودت كرده‌اند * جزو و كل غرق وجودت كرده‌اند / 261 همه اشياى عالم چون حباب‌اند * كه هم از سوز عشقش دل كباب‌اند / 274 هر چه در اين راه نشانت دهند * گر نستانى به از آنت دهند / 335 وجود اولياء او را چو عضوند * كه او كلّ است و ايشان هم چو جزءاند / 346 همه‌ى اشيا مظاهر اسماء * همه‌ى اسماء مظاهر ذات‌اند
/ 374
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 650 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى