وجود آنجا كه باشد محض خير است * اگر شرّى بود ، مىدان ز غير است
/ 576 مسلمان گر بدانستى كه بت چيست * يقين كردى كه دين در بتپرستى است
/ 576 در طريقت هرچه پيش سالك آيد ، خير اوست * در صراط المستقيم اى دل كسى گمراه نيست
/ 579 هميشه كفر در تسبيح حقّ است * و ان من شىء گفت اينجا چه دقّ است
/ 579 ليك جز او همه از او فىء است * غير او در ميانه لا شىء است
/ 581 كرامات تو اندر حقّپرستى است * جز اين كبر و ريا و عجب و مستى است
/ 584 كام و ناكام اى سليم از خود ببر * جز به تسليمت مجال كام نيست
/ 585 هر چه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست
/ 588 همه اين پردهها از بهر سازيست * خدا را در دل هر بنده رازيست
/ 591 استن اين عالم اى جان غفلت است * هوشيارى اين جهان را آفت است
/ 593 هم از اللّه در پيش تو جانيست * كه از قدّوس اندر وى نشانيست
/ 597 عناصر مر تو را چون ام سفلىست * تو فرزند و پدر آباء علويست
/ 604 وجود اندر كمال خويش ساريست * تعينها امور اعتباريست
/ 402 امور اعتبارى نيست موجود * عدد بسيار و يك چيز است معدود
/ 403 خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم * كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
/ 159 هر نقش كه بر تختهى هستى پيداست * آن صورت آنكس است كان نقش نگاشت
/ 270 صبر چون پلّ صراط ، آنسو بهشت * هست با هر خوب يك لالاى زشت
/ 448 اين سخا شاخ است از سرو بهشت * واى او ، كز كف ، چنين شاخى ، بهشت
/ 476 اصول خلق نيك آمد عدالت * پس از وى حكمت و عفّت ، شجاعت
/ 475 با محمد بود عشق پاك جفت * زين سبب او را خدا لولاك گفت
/ 150 شنيدهام سخنى خوش كه پير كنعان گفت * فراق يار نه آن مىكند كه بتوان گفت
/ 179 پس آن گاهى كه ببريد او مسافت * نهد حقّ بر سرش تاج خلافت
/ 331 چنان كان گبر يزدان و اهرمن گفت * مر اين نادان احمق ما و من گفت
/ 433 تا به سراى وصال ره نبرد نارسا * اهرمن حاجبت پرده بر آن درگرفت
/ 575 ندارد كلّ وجودى در حقيقت * كه او چون عارضى شد بر حقيقت
/ 501 اين عملهاى چو مار و كژدمت * مار و كژدم گردد و گيرد دمت
/ 182 چو كرد او بر صراط حق اقامت * به امر فاستقم مىداشت قامت
/ 351 ندا مىآمد از حقّ بر دوامت * چرا گشتى تو موقوف قيامت
/ 380