اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست * تا سبزهى خاك ما تماشاگه كيست ؟
/ 115 كه آن از تنگچشمى گشت حاصل * چو اكمه بىنصيب از هر كمال است
/ 116 دانش حق ذوات را فطرى است * دانش دانش است ، كان فكرى است
/ 118 عالم صفت حسن سراپاى من است * افلاك و عناصر همه اعضاى من است
/ 126 سيه جز قابض نور بصر نيست * نظر بگذار ، اين جاى نظر نيست
/ 132 اعيان همه آيينه و حق جلوهگر است * يا ذات حق ، آيينه و اعيان ، صور است
/ 139 نه فلك راست مسلّم ، نه ملك را حاصل * آنچه در سرّ سويداى بنىآدم از اوست
/ 144 همه آيينهى رخ آدم * آدم آيينهدار طلعت اوست
/ 145 اين نه جبر ، اين معنى جبّارى است * ذكر جبارى براى زارى است
/ 146 هر چه نيك ، از خصايص قدم است * آنچه شرّ ، از خصايص عدم است
/ 148 وجود آنجا كه باشد محض خير است * اگر شرّى بود مىدان ز غير است
/ 148 گفت پيغمبر خدا فرموده است * من نگنجم هيچ در بالا و پست
/ 153 به جهان خرم از آنم كه جهان خرّم از اوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
/ 171 اعيان همه آيينه و حق جلوهگر است * يا ذات حق آيينه و اعيان صور است
/ 171 اى خواجه اگر مال و اگر فرزند است * پيداست كه مدّت بقايش چند است
/ 176 گر به علم آييم ايوان وى است * ور به جهل افتيم زندان وى است
/ 179 قدر وصال ، ار بشناسيم ، دور نيست * اوقات ما تمام به هجران گذشته است
/ 180 گر نخواهد بىبدن جان تو زيست * فى السّماء رزقكم روزىّ كيست ؟
/ 186 بيا بنما كه جابلقا كدام است ؟ * جهان و شهر جابلسا چه نام است ؟
/ 186 سوفسطايى كه از خرد بىخبر است * گويد عالم خيالى اندر گذر است
/ 189 دل گفت مرا علم لدنّى هوس است * تعليمم كن اگر تو را دسترس است
/ 196 آينهت دانى چرا غمّاز نيست * زانكه زنگار از رخش ممتاز نيست
/ 199 بر پر كه نه منزل قرار است * اين آب و هوا نه سازگار است
/ 204 موسيى نيست كه دعوى انا الحق شنود * ورنه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست
/ 208 تو را تا كوه هستى پيش باقى است * جواب لفظ أرنى ، لنترانى است
/ 209 حقيقت ، كهربا ، ذات تو ، كاهى است * اگر كوه دويى نبود ، چه راهى است ؟
/ 210 ذره ذره كاندر اين ارض و سماست * جنس خود را هم چو كاه و كهرباست
/ 211 به نزد آنكه جانش در تجلّيست * همه عالم كتاب حقتعالاست
/ 217