آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب * اين بشر با دو مخالف در عذاب
/ 158 آنكه مردن پيش او شد فتح باب * سارعوا آمد مر او را در خطاب
/ 172 جنبش سنگ آسيا در اضطراب * هست شاهد بر وجود جوى آب
/ 200 ز مشرق تا به مغرب همچو دولاب * همىگردند دايم بىخور و خواب
/ 240 جز او معروف و عارف نيست درياب * و ليكن خاك مىيابد ز خور تاب
/ 367 هستى عالم نمايد چون سراب * در بيابان از شعاع آفتاب
/ 389 ديدم اندر بزم مىخواران شدى * هم تو ساقى ، هم تو ساغر ، هم شراب
/ 494 جلوهگر در پرده آمد آفتاب * از تعيّن بر رخ افكنده نقاب
/ 551 عشق در كسوت حروف آمد * الف و با شدش لباس و صواب
/ 558 گشت موجود از او همه معدوم * گشت معمور آنچه بود خراب
/ 564 چو جزئيّات شد از وى مرتّب * به كلّيات ره برد از مركّب
/ 309 عرض فانى و جوهر زو مركّب * بگو كى بود يا خود كو مركّب ؟
/ 392 مراتب باقى و اهل مراتب * به زير امر حقّ ، و اللّه غالب
/ 432 برو تو خانهى دل را فروروب * مهيّا كن مقام و جاى محبوب
/ 362 كسى كو از نوافل گشت محبوب * به لاى نفى كرد او خانه جاروب
/ 363 فكركم ان كان فى غير الحبيب * ما لكم فى النشاة الاخرى نصيب ؟
/ 93 آن من بالا و آن او به شيب * ز آنكه قرب حق برون است از حسيب
/ 213 شربنا و اهرقنا على الارض جرعة * و للارض من كاس الكرام نصيب
/ 555 زير نشين علمت كائنات * ما به تو قائم ، چو تو قائم به ذات
/ 75 تفكر كن تو در خلق سماوات * كه تا ممدوح حقّ گردى در آيات
/ 234 زيرنشين علمت كائنات * ما به تو قائم ، چو تو قائم به ذات
/ 354 نشانى دادهاندت از خرابات * كه التّوحيد اسقاط الاضافات
/ 496 گر ز دستت رفت ايثار زكات * مىشود آن ، جوى شير ، آب نبات
/ 524 نشانى دادهاندت از خرابات * كه التّوحيد اسقاط الاضافات
/ 559 حديث ماجراى شطح و طامات * خيال خلوت و راى كرامات
/ 567 ز ايشان مى پديد آمد فصاحت * علوم و نطق و اخلاق و صباحت
/ 488 عشق آن شعله است كو چون برفروخت * هر چه جز معشوق ديد او را بسوخت
/ 92 نواى عاشقى با خويش مىساخت * قمار عاشقى با خويش مىباخت
/ 144