تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب * اين بشر با دو مخالف در عذاب / 158 آنكه مردن پيش او شد فتح باب * سارعوا آمد مر او را در خطاب / 172 جنبش سنگ آسيا در اضطراب * هست شاهد بر وجود جوى آب / 200 ز مشرق تا به مغرب همچو دولاب * همىگردند دايم بىخور و خواب / 240 جز او معروف و عارف نيست درياب * و ليكن خاك مىيابد ز خور تاب / 367 هستى عالم نمايد چون سراب * در بيابان از شعاع آفتاب / 389 ديدم اندر بزم مىخواران شدى * هم تو ساقى ، هم تو ساغر ، هم شراب / 494 جلوه‌گر در پرده آمد آفتاب * از تعيّن بر رخ افكنده نقاب / 551 عشق در كسوت حروف آمد * الف و با شدش لباس و صواب / 558 گشت موجود از او همه معدوم * گشت معمور آنچه بود خراب / 564 چو جزئيّات شد از وى مرتّب * به كلّيات ره برد از مركّب / 309 عرض فانى و جوهر زو مركّب * بگو كى بود يا خود كو مركّب ؟ / 392 مراتب باقى و اهل مراتب * به زير امر حقّ ، و اللّه غالب / 432 برو تو خانه‌ى دل را فروروب * مهيّا كن مقام و جاى محبوب / 362 كسى كو از نوافل گشت محبوب * به لاى نفى كرد او خانه جاروب / 363 فكركم ان كان فى غير الحبيب * ما لكم فى النشاة الاخرى نصيب ؟ / 93 آن من بالا و آن او به شيب * ز آنكه قرب حق برون است از حسيب / 213 شربنا و اهرقنا على الارض جرعة * و للارض من كاس الكرام نصيب / 555 زير نشين علمت كائنات * ما به تو قائم ، چو تو قائم به ذات / 75 تفكر كن تو در خلق سماوات * كه تا ممدوح حقّ گردى در آيات / 234 زيرنشين علمت كائنات * ما به تو قائم ، چو تو قائم به ذات / 354 نشانى داده‌اندت از خرابات * كه التّوحيد اسقاط الاضافات / 496 گر ز دستت رفت ايثار زكات * مىشود آن ، جوى شير ، آب نبات / 524 نشانى داده‌اندت از خرابات * كه التّوحيد اسقاط الاضافات / 559 حديث ماجراى شطح و طامات * خيال خلوت و راى كرامات / 567 ز ايشان مى پديد آمد فصاحت * علوم و نطق و اخلاق و صباحت / 488 عشق آن شعله است كو چون برفروخت * هر چه جز معشوق ديد او را بسوخت / 92 نواى عاشقى با خويش مىساخت * قمار عاشقى با خويش مىباخت
/ 144