بهجز هستى حقيقى هست نشناخت * و يا هستى كه هستى پاك در باخت
/ 361 ظهور قدرت و علم و ارادت * به توست اى بندهى صاحب سعادت
/ 272 ز ابليس لعين بىشهادت * شود صادر هزاران خرق عادت
/ 585 نگردد جمع عادت با عبادت * عبادت مىكنى بگذر ز عادت
/ 594 چو هست مطلق آمد در اشارت * به لفظ من كنند از وى عبارت
/ 278 به ياد آور مقام و حال فطرت * كز آنجا باز دانى اصل فكرت
/ 368 تنت باشد و ليكن بىكدورت * كه بنمايد از او چون آب صورت
/ 522 كار تو چو بىتو ساخت يارت * بگذار زمام اختيارت
/ 568 اول ز مكوّنات عقل و جان است * و اندر پى او نُه فلك گردان است
/ 28 او شد ز ميان همى خدا ماند خدا * الفقر اذا تمّ هو اللّه اين است
/ 33 سرگشته مشو چو راه بىپايان است * حبّ الوطن از شرائط ايمان است
/ 38 آن خداوندى كه هستى ذات اوست * جمله اشيا مصحف آيات اوست
/ 51 لا مكانى كاندر او نور خداست * ماضى و مستقبل و حالش كجاست ؟
/ 56 فاعل جنبش است و تسكين است * وحده لا شريك له اين است
/ 58 موانع اندر اين عالم چهار است * طهارت كردن از وى هم چهار است
/ 70 گر بپرّانيم تير آن كى ز ماست ؟ * ما كمان و تيراندازش خداست
/ 72 هر چه در چشم جهان بينت نكوست * عكس حسن و پرتو احسان اوست
/ 75 كيف مدّ الظلّ نقش انبياست * كو دليل نور خورشيد خداست
/ 76 ما چو ناييم و نوا در ما ز توست * ما چو كوهيم و صدا در ما ز توست
/ 79 گفت در اين خانه غير وجه خدا نيست * غير رخش جلوهگر به ارض و سما چيست ؟
/ 79 ز احمد تا احد يك ميم فرق است * جهانى اندر آن يك ميم غرق است
/ 79 مقام دلگشايش جمع جمع است * جمال جانفزايش شمع جمع است
/ 81 چندين هزار ذرّه سراسيمه مىدوند * در آفتاب و غافل از آن كآفتاب چيست ؟
/ 86 صفات حق تعالى لطف و قهر است * رخ و زلف بتان را زين دو بهر است
/ 90 او شد ز ميان همى خدا ماند خدا * الفقر اذا تمّ هو اللّه اين است
/ 97 موسيى نيست كه دعوىّ انا الحق شنود * ورنه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست
/ 98 محقق را كه وحدت در شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است
/ 99 آدمى ديد است و باقى پوست است * ديده آن ديده كه ديد دوست است
/ 112