فهرست اشعار
و ليكن چون گذشت آنطور دنيا * بقاى كل بود در روز عقبا
/ 519 چون به اصل خويش پيوست آن ضيا * ديد ديوار سيه مانده بهجا
/ 207 خال مهرويان سياه و دانهى فلفل سياه * هر دو جانسوز است ، امّا آن كجا و اين كجا ؟
/ 238 چنان كز ظلم شد دوزخ مهيّا * بهشت آمد هميشه عدل را جا
/ 478 همه عالم به نور اوست پيدا * كجا او گردد از عالم هويدا ؟
/ 122 هيچ دانى كه ما كهايم و شما ؟ * سايهى آفتاب نور خدا
/ 137 سايهى يزدان بود بندهى خدا * مردهى اين عالم و زندهى خدا / 137
و ما الوجه الا واحد غير انّه * اذا انت أعددت المرايا تعدّدا
/ 140 صفاتش را ببين امروز اينجا * كه تا ذاتش توانى ديد فردا
/ 374 هر آنچه گردد اندر حشر پيدا * ز تو در نزع مىگردد هويدا
/ 510 چنان كز قوّت عنصر در اينجا * مواليد سهگانه گشت پيدا
/ 526 عدم مانند هستى بود يكتا * همه كثرت ز وحدت گشت پيدا
/ 534 كى رفتهاى ز دل كه تمنا كنم تو را * كى بودهاى نهفته كه پيدا كنم تو را
/ 14 ، 15 بر خويش گشت عاشق و آيينهخانه ساخت * تا بنگرد در آينه ديدار خويش را
/ 51 چون معلم بود عقلش ز ابتدا * بعد از آن ، شد عقل ، شاگردى ورا
/ 70 معنى آن باشد كه بستاند تو را * بىنياز از نقش گرداند تو را
/ 86 گر بديدى حس حيوان شاه را * پس بديدى گاو و خر ، اللّه را
/ 112 اسرار خويش گر طلبى طرح كن دو كون * جز اين كسى نديده است اسرار خويش را
/ 112 جام جم خواهى بيا در خود ز خود بىخود طلب * بهر دارا ساختند آيينهى شاهى تو را
/ 121 بر خويش گشت عاشق و آيينهخانه ساخت * تا بنگرد در آينه ديدار خويش را
/ 151