تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧

فهرست اشعار

و ليكن چون گذشت آن‌طور دنيا * بقاى كل بود در روز عقبا / 519 چون به اصل خويش پيوست آن ضيا * ديد ديوار سيه مانده به‌جا / 207 خال مه‌رويان سياه و دانه‌ى فلفل سياه * هر دو جان‌سوز است ، امّا آن كجا و اين كجا ؟ / 238 چنان كز ظلم شد دوزخ مهيّا * بهشت آمد هميشه عدل را جا / 478 همه عالم به نور اوست پيدا * كجا او گردد از عالم هويدا ؟ / 122 هيچ دانى كه ما كه‌ايم و شما ؟ * سايه‌ى آفتاب نور خدا / 137 سايه‌ى يزدان بود بنده‌ى خدا * مرده‌ى اين عالم و زنده‌ى خدا / 137 و ما الوجه الا واحد غير انّه * اذا انت أعددت المرايا تعدّدا / 140 صفاتش را ببين امروز اينجا * كه تا ذاتش توانى ديد فردا / 374 هر آنچه گردد اندر حشر پيدا * ز تو در نزع مىگردد هويدا / 510 چنان كز قوّت عنصر در اينجا * مواليد سه‌گانه گشت پيدا / 526 عدم مانند هستى بود يكتا * همه كثرت ز وحدت گشت پيدا / 534 كى رفته‌اى ز دل كه تمنا كنم تو را * كى بوده‌اى نهفته كه پيدا كنم تو را / 14 ، 15 بر خويش گشت عاشق و آيينه‌خانه ساخت * تا بنگرد در آينه ديدار خويش را / 51 چون معلم بود عقلش ز ابتدا * بعد از آن ، شد عقل ، شاگردى ورا / 70 معنى آن باشد كه بستاند تو را * بىنياز از نقش گرداند تو را / 86 گر بديدى حس حيوان شاه را * پس بديدى گاو و خر ، اللّه را / 112 اسرار خويش گر طلبى طرح كن دو كون * جز اين كسى نديده است اسرار خويش را / 112 جام جم خواهى بيا در خود ز خود بىخود طلب * بهر دارا ساختند آيينه‌ى شاهى تو را / 121 بر خويش گشت عاشق و آيينه‌خانه ساخت * تا بنگرد در آينه ديدار خويش را
/ 151