تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
تعالى :
« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ »
. اين مطلب را به حسب تأويل گويند كه روح و قلب ، اشاره به هاروت و ماروت است كه آنها پيش از تعلق به بدن دو ملكى بودند مجرّد و منزّه از تمام اين صفات مذمومه‌ى دنيويّه ، و در عبادت حقّ مشغول بودند . كما قال الحافظ :
« من ملك بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد در اين دير خراب آبادم » « 1 »
چون به مفاد :
« اهْبِطُوا مِنْها »
؛
« أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ »
، به زمين آمدند ، يعنى تعلّق پيدا كردند و گرفتار عالم ظلمانى « 2 » شدند ، از باب اتّحاد به جسم ، در اوّل امر ، حكم جسم اعنى شهوت و غضب به آنها سرايت كرد ، چه ، حكم « أحد المتّحدين فيما [ يجوز و ] لا يجوز » واحد است . عاشق شدند بر زن غدّارى كه دنيا باشد ، كه على - عليه السّلام - در حق او مىفرمايد : « طلّق الدّنيا ثلاثا و اطلبنّ زوجا سواها انّها زوجة سوء لا تبالى من اتاها » . و ايضا : « الدّنيا غرّى « 3 » غيرى » . ايشان به‌واسطه‌ى خواهش اين عجوزه‌ى مكّاره ترك خدا نموده ، بت‌پرست و هواپرست شدند - كه كنايه از دوستى خود اوست « 4 » ، و حسب‌الامر او شراب غفلت نوشيدند . آن ناصحى - كه اشاره به عقل است - آنها را نصيحت نمود كه ترك دنيا نمايند ، و شيطان را از خود دور كنند ، كشتند به جهت وصال او ؛ يعنى عاقله را مغلوب و مقهور در تحت اوامر شيطان و هواى نفس كردند « 5 » . و چون دنيا محلّ حرمان است و خداوند - علىّ اعلا - او را تشبيه به سراب نموده ، كه مردم از دور او را گمان آب مىنمايند و چون به او رسند محروم شوند ، به آنها دست وصال نداد و
هامش
( 1 ) . شا : ( آدم . . . آبادام ) را ندارد . ( 2 ) . شا : ظلمات ( 3 ) . پا : غرّ ( 4 ) . پا : خود دنياست ( 5 ) . پا : نمودند