عالم است - در آنها قرار داد ، و به جهت امتحان آنها را بر « 1 » زمين فرستاد .
گويند چون در ناحيهى بابل فرود آمدند ، چشمشان بر زن جميلهء جليلهى مليحهى حسنايى افتاد . يكباره بر او عاشق شدند و در فراق او شب و روز ناله و زارى ساز نمودند . و آن « 2 » معشوقهى بىوفا چون ديد كه آن دو گرفتار اويند « 3 » ، گفت : وصال من براى شما ممكن نيست تا چون من بتپرست « 4 » نشويد . ايشان از خدا فراموش نمودند و « 5 » چون او بتپرست شدند . و ايضا گفت كه دل به شما ندهم تا آنكه شراب نخوريد . ايشان شراب هم خوردند « 6 » . در آن حال ناصحى پيدا شد ، چون حال آن دو را به آن « 7 » منوال مشاهده كرد ، در مقام نصيحت برآمد « 8 » كه اين زن مكّاره و غدّاره « 9 » است ، و به هيچ شوهر دست نداده است ؛ بفريبد او شما را ؛ دست از او برداريد . چون آن نابكار از آن واقعه آگاه شد ، گفت : اگر در واقع مرا خواهيد ، آن مرد ناصح را بكشيد كه خواهد شما را از من دور نمايد . ايشان از غفلت و جهلى كه داشتند او را حسبالامر آن غدّاره « 10 » به قتل رسانيدند .
با اين همه هرچه به دنبالش رفتند ، آن زن امتثال امر ايشان نكرد ؛ از نظر ناپديد شد « 11 » . ايشان از وصال او محروم ماندند . چون اتّفاقى كلّ علما و حكما است كه ملك معصوم است و خطاء بر او جائز نيست . كما قال اللّه
هامش
( 1 ) . پا : بدن
( 2 ) . شا : ( و آن ) را ندارد .
( 3 ) . شا : ( بىوفا . . . اويند ) را ندارد .
( 4 ) . پا : وصال من از جهت شما دست ندهد تا آنكه به دين من نيامده بتپرست
( 5 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 6 ) . شا : به جاى ( و ايضا گفت . . . خوردند ) عبارت ( و به امر او شراب خوردند ) آمده است .
( 7 ) . پا : بدان
( 8 ) . پا : آمده
( 9 ) . پا : مكار و غدّار
( 10 ) . غدّار
( 11 ) . شا : ( هر چه به دنبالش . . . شد ) را ندارد .