تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
دايم نخواهد اين دُر جان ماند در صف * طفليست جان و مهد تن او را قرارگاه چون گشت راهرو ، فكند مهد يك طرف * در تنگناى بيضه بود جوجه از قصور پر زد سوى قصور چو شد طاير شرف * ز آغاز كار جانب جانان همىرويم مرگ ار پسند نفس نه ، جان راست صد شعف »
قوله :
عناصر مر تو را چون‌ام سفلىست
كه تو در بطن او از اجزاى او مىخورى و احاطه‌ى آنها به تو از قبيل احاطه‌ى پوست به مغز است .
تو فرزند و پدر آباء علويست
[ آباء علوى ] يعنى افلاك تسعه كه مربّى تو هستند « 1 » به حركاتشان . و در چهل سالگى آن طفل بالغ مىشود ، يعنى اگر جدّ و جهد نمايد آن كمالاتى كه در او بالقوّه است در آن مدّت جميع [ آن كمالات ] بالفعل مىشود . اين است كه پيغمبر ما محمد بن عبد اللّه ( ص ) در چهل سالگى مبعوث به پيغمبرى شد ، و مدّت رسالتش تا وفات بيست و سه « 2 » سال بود . بالجمله وجه ناميدن افلاك را به آباء و عناصر را به امّهات ، از باب آن است كه چون افلاك تأثير مىنمايند در عناصر مثل مرد و زن ، لهذا آنها را تعبير نموده‌اند به پدر ، و چون عناصر در مقابل قبول آن اثر نموده و متأثر مىشوند ، مسمّى به امهات شده‌اند . كما قال المولوى :
هامش
( 1 ) . پا : تواند ( 2 ) . پا : بيست و سه