يعنى چون روح تو از روح اللّه است ، لهذا تو را از تقدّس و تنزّه و تجرّد ، خدا خبر مىدهد ؛ چه ، مىبينى كه روح تو مجرّد است من حيث الذّات از مادّه ، كه اين مادّهى بدن نه عين اوست و نه جزء اوست ، بل بهمنزله مركب اوست . و همچنين روح مجرّد است از مكان ؛ چه ، اگر بگويى در سر است بايد در دست نباشد و اگر در دست باشد بايد در سر نباشد ، الى غير ذلك ؛ چه ، نسبت روح به بدن مثل نسبت حق است به عالم كه داخل در كلّ « 1 » اشياء است « 2 » ، و خارج از كل اشياء است . حديث : « مع كل شىء لا بالممازجة و غير كل شىء لا بالمزايلة » را انشاءالله متذكّرى ! و اگر بگويى در فوق است بايد در تحت نباشد ، و اگر در تحت است بايد در يمن نباشد ، و اگر در يمين است ، بايد در يسار نباشد ، و اگر در خلف است بايد در قدّام نباشد .
و چون لامكان است در همهى مكانهاست ؛ كما فى الدّعاء : « اناجيك يا موجود فى كلّ مكان » . و چون لا به شرط است ، يجتمع مع الف شرط است . بالجمله روح چنانكه مجرّد از مكان مخصوص بود ، همچنين مجرّد از زمان مخصوص است ؛ چه ، نمىتوانى بگويى كه روح چندساله است ؛ چه ، زمان قدر حركت فلك است و روح به حسب گوهر ذات مقدّم بر افلاك و مادون است . و آنكه مىگويى فلان كس صد سال عمرش « 3 » است ، دخلى به روح ندارد ، بلكه اين زمان قدر نزول اجلال روح است در اين بدن طبيعى . « 4 » ابدان و اجسام در مرتبهى متأخّر از ارواح واقعاند « 5 » . و ارواح مقدماند « 6 » بر ابدان به چندين هزار سال . و اين حديث كه : « الارواح جنود مجنّده فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف » ، ياد از قدم
هامش
( 1 ) . پا : كار
( 2 ) . پا و شا : است در كل اشياء
( 3 ) . شا : عمر او
( 4 ) . پا : ( و ) را ندارد .
( 5 ) . شا : واقع هستند .
( 6 ) . شا : مقدّم هستند