تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
خود كشتن است اى غافل ، نه خود راى گشتن .
« كام و ناكام اى سليم از خود ببر * جز به تسليمت مجال كام نيست هر چه گويى تا هنوز اندر خودى * اين همه جز بانگ بىهنگام نيست »
بالجمله اگر شرافت تو به اين كرامت‌هاى جزئيه باشد از اين‌گونه كرامات در هرآنى لا تعدّ و لا تحصى از شيطان رجيم صادر و ظاهر است و با اين هميشه ملعون و مردود است . چنان‌كه خودشان مىفرمايند :
ز ابليس لعين بىشهادت * شود صادر هزاران خرق عادت
چنان‌كه حق تعالى خبر مىدهد تصرّفات ابليس را در وجود ابن آدم قال :
« فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ »
. و فى الماثور : « يجرى « 1 » الشيطان فى جوف ابن آدم كجريان الدّم فى العروق » . چه مىبينى « 2 » :
گه از ديوارت آيد گاهى از در * همىداند ز تو احوال پنهان درآرد در تو كفر و فسق و عصيان
قوله :
كسى كو راست با حق آشنايى * نيايد هرگز از وى خودنمايى
هامش
( 1 ) . پا : يجر ( 2 ) . شا : مىبينى را ندارد .
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 585 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى