« در مكتب حقايق و پيش اديب عشق * هان اى پسر بكوش كه روزى پدر شوى »
اعنى ارتقا به درجهى عقل بالفعل - كه پدر واقعى و مربّى حقيقى افراد بشر است - حاصل نمايى . و به اعتبارى عقل عاشق و نفس معشوق او ، و باز بدن طبيعى بهواسطهى وحدت و اعتدالش معشوق نفس است « 1 » . پس عقل خواهد معشوق « 2 » را - كه نفس باشد - رام خود نموده و جذب به خود كند و از جنس « 3 » خود نمايد . و آن معشوق « 4 » بىوفا بهواسطهى عشقى كه به مادون دارد ، اطاعت عاشق صادق ننمايد و هميشه با طبيعت عشق بازد .
قال المولوى « 5 » :
« جان گشاده سوى بالا بالها * تن زده اندر زمين چنگالها »
حكايت عشق مجنون است به حرّه ، و عشق ناقه است به كرّه . شعر « 6 » :
« هوا « 7 » ناقتى خلفا « 8 » و قُدّامى « 9 » الهوى « 10 » * و انّى و ايّاها لمختلفان »
چه ، هميشه ميل جان به بالا و ميل تن به پايين است . ميل جان به حركت ، و ميل بدن به سكون ، و از همين اختلاف مباين ثابت مىنمايند كه نفس غير از بدن است ، بالجمله . مجنون نتوانست به قبلهى ليلى و به وصال معشوقه فايض شود ، « 11 » تا ترك ناقه نكرد . اى عزيز تا ترك خود و
هامش
( 1 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 2 ) . پا : معشوقه
( 3 ) . پا : سنخ
( 4 ) . پا : معشوقه
( 5 ) . شا : كما قيل
( 6 ) . شا : كما قيل
( 7 ) . پا : هوا
( 8 ) . شا : خلف
( 9 ) . شا : قد دامى
( 10 ) . پا : الهوا
( 11 ) . شا : رسد